زهرا حکیمی بافقی، متخلّص به «بانوی احساس»؛ «الههی احساس» با تخلّص اختصاری (الف_احساس)
دبیر بازنشسته ناحیه دو اصفهان،
شاعر، نویسنده، ترانهسرا، ویراستار
………………………………………………………………………………..
زهرا حکیمی بافقی در گفتگو با پایگاه خبری شاعر گفت ۲۴ مردادماه ۱۳۴۶ در یکی از بیمارستانهای یزد دیده به دنیا گشودم. مادر بزرگوارم، فاطمهصغری ناصری اهل یزد؛ پدر ارجمندم سید حسین حکیمی اهل بافق و جدّ پدریام که نام خانوادگی من از ایشان به ارث رسیده، از حکیمان استان کرمان بودند وی ادامه داد. تا مقطع کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی تحصیل نمودهام و در دانشگاه یزد، از محضر استادان فرهیخته و برجستهای؛ چون: شادروان دکتر محمدعلی صادقیان و شادروان دکتر محمّد غلامرضایی، بهرهمند شدم و بسیاری از دانستههای اصولی و نهادینه شدهی ادبیام را مدیون دانش ادبی آن فرهیختگان هستم. سالها دبیر زبان و ادبیات فارسی در شهرهای بافق، یزد و اصفهان بودم و هماینک دبیر بازنشسته ناحیه دو اصفهان هستم.
این بانوی شاعر افزود از کودکی در گفتارم، جملههای شاعرانه بهکار میبردم و این خصوصیت از والدینم به من رسیده بود که هر دو اهل ذوق بودند و کلامشان همواره به شعر و ضربالمثل آمیخته بود.حکیمی اظهار داشت پدرم شخصی بسیار کتابدوست و کتابخوان بودند و فولکلور و اشعار زیادی را از حفظ بودند؛ که معمولا آنها را با آواز خوش زمزمه مینمودند و گاهی خودشان نیز شعر میگفتند. به هر حال، با مرور زمان، جملههای شاعرانهی کودکیام، در نوجوانی تبدیل به دلنوشته و شعر سپید شد و در مراحل بعدی زندگی، بیشتر رنگ شعر کلاسیک یافت و هماینک، در کنار شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید و ترانه نیز میسرایم.
بانو حکیمی بافقی در رابطه با فعالیت های مجازی افزود فعالیت ادبی من در فضای مجازی از سال ۸۷ در سه وبلاگ، با سه عنوان متفاوت _ که در سایت بلاگفا راه انداختم و هنوز هم فعال هستند،_ شروع شد. در سالهای اولیهی فعالیتِ مجازی، اشعارم را بداهه در وبلاگهایم میسرودم. کتابهای «صدای پای احساس»، «راز و نیاز» و «آدینهی انتظار» ماحصل بداههنویسیِ آن سالها، در وبلاگهایم هست. بعدها کانال تلگرام و پیج اینستاگرام هم به فعالیت مجازیام اضافه شد. گاهی مسابقات ادبی نیز به مناسبتهایی؛ چون روز شعر و ادب پارسی، برگزار نمودهام. مطلب دیگر اینکه: اصولا برای هر رویداد مذهبی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و… شعر سروده و در فضای مجازی به اشتراک گذاشته ام وی ادامه داد. چند سال در بخش شعرخوانی مربوط به فراخوانهای کشوری انجمن ادبی دل عالم کرمان شرکت نمودهام. سال 14۰۲ در بخش مسابقهی آن انجمن نیز شرکت نمودم و شعر ارسالیام، جزو اشعار برگزیدهی همایش شد.
این بانوی خوش ذوق ادامه داد در بین شاعران معاصر، غزلیات زندهیاد حسین منزوی ارجمند را بسیار دوست دارم و از شاعران گذشته، به خوانش شاهنامهی فردوسی و تحقیق پیرامون موضوعات شاهنامه و نیز خواندن دیوان حافظ علاقهی وافر دارم حکیمی بافقی افزود. شاید به همین دلایل باشد که سخنم بسته به شرایط احوالم و شرایط موضوع شعر، گاهی بیشتر حماسی و گاهی بیشتر احساسی است. «کتاب خانواده در شاهنامه» نمودی از شاهنامهخوانیام است این دبیر خوش ذوق ادبیات در ادامه گفت امیدوارم توفیق نگارش پیرامون موضوعات دیگر شاهنامه نیز نصیبم شود. حتی گاهی بر اثر علاقهای که به شاهنامه دارم، شخصیتهای شاهنامه را به گونهی ادبی، در یک بیت میآورم؛ مانند بیت مقطع غزل ۱۶۸ از کتاب نوای احساس:
آرزو دارم هماره، باشی آزاده؛ عزیزم
چون سهی سروِ بلندِ بوستانهای صفاخیز
واژگان: «آرزو»؛ «آزاده»؛ «سهی» و «سرو»، ایهام تناسبی است به نام «سرو» پادشاه یمن و دخترانش به نامهای: «آرزو»، «آزاده» و «سهی» که به ترتیب، همسر پسران فریدون؛ به نامهای: «سلم»، «تور» و «ایرج» شدند.
زهرا حکیمی بافقی درباره علت تخلص خود گفت همانگونه که در بخش سخن شاعر کتاب «آوای احساس» اشاره نمودهام، کاربرد واژگان «حس» و «احساس» در ۹۸ درصد از اشعارم، نمود تخلّص شعریام هست؛ اگرچه در اشعار کلاسیک، تخلّص الزاما در بیت پایانی نیامده باشد. حالا تا چه حد سخنم احساسی هست را خوانندگان و منتقدان باید نظر بدهند؛ در هر حال، این تخلّص را بیشتر وامدار مادرم هستم که مرا با عناوینی؛ چون: «دختر احساسی من»؛ «نویسندهی پراحساس» و... مورد تفقّد و تشویق قرار میدادند. یادم هست حتّی برای کنکور که امتحان دادم، رتبهی تمام درسهایم دو رقمی یا سه رقمی بود و هر رشتهای که میخواستم، مجاز بودم؛ آن موقع رشتهی حقوق، جزو رشتههای برتر علوم انسانی بود؛ امّا هم خودم علاقهام ادبیات بود و رشتهی حقوق با روحیاتم سازگار نبود وی ادامه داد هم مهربانمادر میگفتند: «دختر پراحساس من! تو که به نویسندگی علاقه داری، فکر کنم توی رشتهی ادبیات موفقتر باشی.» بنابر این رشتهی دبیری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه یزد را به عنوان نخستین اولویت انتخاب نمودم و در همان رشته نیز پذیرفته شدم. بعدا که کل کارنامه آمد، دیدم نمرهی قبولی برای تمام اولویتهای انتخابی آورده بودم.
وی در ادامه به مقاومت دوازده روزه ملت ایران اشاره کرد و ادامه داد هنگام رخدادهایی مانند جنگ اخیر دشمن صهیونیستی، سلاح یک شاعر و نویسنده، قلم و اندیشهی او است؛ او میتواند با فرهنگآفرینی و تولید محتوای مناسب، به جنگ با هر دشمنی اقدام نماید. میتواند با کلام پرشور خویش، ارزشهای کشور را پررنگ نماید؛ با جملههایی پرصلابت، ابهّتی مضاعف ببخشد به شکوهِ حماسهی مدافعان ایرانزمین.
بانو زهرا حکیمی بافقی که از اعضای پایگاه خبری شاعر است درباره این پایگاه گفت پایگاه خبری شاعر، سایت ادبی برجستهای است و با ابتکار نقشهی ادبی شاعران ایرانزمین، کمک بسیار شایانی نموده به شناخت شاعران هر شهر و استانی. یک محقق، اگر بخواهد تذکرهای از شاعران معاصر را بنویسید، به راحتی با کلیک بر روی هر استان، میتواند به اطلاعات مفیدی پیرامون شاعران معاصر دست یابد؛ بهویژه که اکثرا این اطلاعات توسط شخص شاعران درج شده و نوعی «اتوبیوگرافی» هست. دستهبندی اشعار از دیدگاه قالب و محتوا نیز برای پژوهشهای شعری، کارساز و مفید است. علاوه بر اینها، پایگاه خبری شاعر، بخشهای ادبی متنوع دیگری نیز دارد و به خوبی خبرهای مربوط به فعالیتهای فرهنگی، انجمنهای ادبی، همایشهای ادبی کشور و… را بازتاب میدهد و شایستهی تقدیر است.
وی در پایان گفت پس از بازنشستگی از آموزش و پرورش اصفهان، به تدریس خصوصی دروس ادبیات و نیز ویراستاری مطالب ادبی پرداختم و همکاری مختصری نیز با بنیاد شهید اصفهان، پیرامون نگارش شرح حال شهیدان داشتم؛ که نگارش سه کتاب پیرامون شهید و شهادت، ماحصل این همکاری هست. وی اظهار داشت تمام آثارم را پس از بازنشستگی به چاپ رساندهام. مطلب دیگر اینکه در مرتبهی نخست، یک مادر هستم و خداوند مهربان دو فرزند نخبه و تیزهوش به من ارزانی داشته است و بینهایت سپاسگزار درگاهش هستم و دعا میکنم که فرزندانم و تمام فرزندان ایرانزمین، در پناه امن پروردگار به مدارج عالی انسانی و اندیشه و درایت، دست یابند و عاقبت به خیر گردند.
بانو حکیمی بافقی دارای کتاب های متعددی هستند که به آنها اشاره می کنیم و در پایان چند شعر از این بانوی شاعر می خوانیم پایگاه خبری شاعر برای این بانوی شاعر آرزوی سلامتی و شادکامی دارد.
لیست مشخصات آثار به چاپ رسیده از این بانوی شاعر:
۱_ خانواده در شاهنامه، اصفهان: بهچاپ، ۱۳۹۱.
۲_ راز و نیاز، اصفهان: شهید فهمیده، ۱۳۹۲.
۳_ آدینهی انتظار، اصفهان: شهید فهمیده، ۱۳۹۲.
۴_ دلنامهها و آفریننامهها (توصیفی از شهید و ترسیمی از خط سرخ شهادت به نثر ادبی) اصفهان: آشیانهی برتر، ۱۳۹۴.
۵_ ایثار در خیبر (یادمان شهید مجید سعادتجو) اصفهان: دارخوین، ۱۳۹۵.
۶_ صدای پای احساس (دلسرودههای احساسی) اصفهان: دارخوین، ۱۳۹۵.
۷_ گلهای سپید دشت احساس (۷۰۰ قطعه دلسرودهی کوتاه و سپید) اصفهان: دارخوین، ۱۳۹۷.
۸_ آوای احساس (۲۶۰ غزل، همراه با معرفی اشعار سرخابی) اصفهان: نقش نگین، ۱۳۹۸.
۹_ دلگویههای بانوی احساس (۱۱۷۰ کوتاه کلاسیک، همراه ۶۶۶ تک بیت پراکنده) اصفهان: کاشف علم، ۱۳۹۹.
۱۰_ ققنوس احساس (۱۷۹ قطعه شعر به چهار قالب: مثنوی؛ مثنویغزل؛ غزلمثنوی و چهارپاره) اصفهان: کاشف علم، ۱۳۹۹.
۱۱_ نوای احساس (۳۴۰ غزل، همراه با معرفی اشعار تصدیری) اصفهان: کاشف علم، ۱۳۹۹.
۱۲_ ترنّم احساس (۸۷ ترانه، ۶۴ سرودهی کلاسیک و ۳۰۰ دلسروده) اصفهان: کاشف علم، ۱۳۹۹.
۱۳_ نگارگران قاموس ایثار (یادمان جمعی از شهدای والامقام اصفهان)، اصفهان: دارخوین، ۱۴۰۰.
* هفت عنوان دیگر از سرودههایم نیز در دست چاپ است.
پدر رفتی و آتش بر دلِ زارم نهادی
به قلبِ خستهاحوالم غمی صد ساله دادی
نمیدانم چگونه، بازگویم حالِ دل را
چگونه، وصف سازم بی تو دردِ سینه آقا
چه سان گویم که بعد از تو، نمانده، در دلم شور
نگشته، شادمانی با نمِ جامِ دلم، جور
به زیرِ چکمهی غم شد گرفتار این تنِ زار
عذابِ غصّهها شد بر سرای سینه آوار
از آبِ چشمِ نمناکم شده، سرریز قلبم
شده، نقشی بر آب آمالِ جانِ خسته هر دم
بدونِ تو، دلم تنگ است و خشکیدهست رویام
گرفته، نقشِ ماتم را نگینِ جامِ دنیام
گرفتارم میانِ بسترِ داغِ نهانم
نمیروید گلی در لابلای باغِ جانم
نمیخواهم که بعد از تو، ببینم سبزه در راغ
دلم دارد چو آلاله، به نبضِ قلبِ خود، داغ
چراغِ شادیاَم خاموش شد، از دردِ این داغ
شده، رنگِ تمامِ روزهای جان، چنان زاغ
به مانندِ هزاران لالهی بیتاب و غمدار
زده، آتش به جانم داغِ فقدانِ تو بسیار
زمستان گشته نبضِ فصلهای زندگانیم
بهاران رفته از نامنتهای زندگانیم
هزاران بغض خفته، در گلوی حسّ جانم
هزاران درد بسته، راهِ شادیِ نهانم
نمیبینم به جان، خوشتابیِ رویای رنگین
نشسته، در دلم بیتابیِ غمهای سنگین
شکسته، در گلویم رویشِ غوغای شادی
و بسته، آه، راهِ خیزشِ آوای شادی
به هر دم که: کنم، از مهربانیِ دلت یاد
تمامم میکشد، از فرطِ هجرت، سخت فریاد
ز بس، از هجرِ رویت، چشمِ جان در خون نشستهست
نهانم راهِ شادی بر جهانِ خویش، بستهست
پدر بودی مرا همدم میانِ لحظهی غم
ببین حالا چه سان غمها نموده، پشتِ من خم
بیا؛ پشت و، پناهم شو، دگر باره؛ پدرجان
و یارم شو، میانِ بسترِ غمهای پنهان
نما رحمی به حالِ قلبِ بیتاب و، شکسته
بده، آرامِش احساسِ دلِ در غم نشسته
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)
پیشکش به روان آقای خلدآشیانم:
سیّد حسین حکیمی بافقی
۲
✍ تقدیم به روان مادر خلدآشیانم،
فاطمهصغری ناصری:
ای کاش، سروِ قامتش، از در، بیاید
حسّی، درونِ من، به شور و شر، بیاید
در بیت بیتِ شهرِ قلبم، جای دارد
جز، «او»، نمیخواهم، کسی دیگر، بیاید
دل، دوست دارد، دستِ گرمِ پُرمحبّت
گرمای دستش، کاشکی، بر سر، بیاید
از بوسههای گرمِ او، احساسِ مهری
در سرسرای سینه و، پیکر، بیاید
هر لحظه با، آوای دل، کردم صدایش
گفتم که شاید، یک نَفَس، در بر، بیاید
آخر، کجا رفت آن زمانِ کودکیهام؟
یک بارِ دیگر، کاشکی، مادر، بیاید
زهرَست جاری دم به دم، در جام زهرا
گلبوسهای شیرین به کامش گر بیاید
تنها از الطافِ صفای مادر است آه
آیا شود مهرش بر این دختر بیاید؟
رویا شده دیگر برایم بوسههایش
خوابش مگر در جوشش بستر بیاید
زهرا حکیمی بافقی (کتاب نوای احساس)
۳
تو وُ حالِ پُر از: احساسِ مبهم
تمامِ لحظههایت غرقِ ماتم
عسلبانو! چه طعمی دارد این عشق
که با دل میچشی آن را دمادم
زهرا حکیمی بافقی (کتاب دلگویههای بانوی احساس)
۴
در بندِ عشقت اسیرم
ببین چه سان
ژرفای احساسم
با تکرارِ محبّت
ترجیعبندِ مهر میسراید
زهرا حکیمی بافقی
(کتاب گلهای سپید دشت احساس)
۵
با آبِ تبِ عاطفه احساسم داد
رودِ تپشی به شاخهی یاسم داد
رنج از: دلِ شطرنجِ دلم برد و سپس
با شطّ نفَس، برگِ دلِ آسم داد
زهرا حکیمی بافقی (الف_احساس)







