به گزارش پایگاه خبری شاعر محفل شعر آیینی اسرا روز پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۴ در (حسینیه) آقای دکتر ابوالقاسم اوجاقلو ( زنجان ) برگزار گردید در این مراسم دکتر اوجاقلو ضمن عرض تسلیت اربعین سرور و سالار شهیدان به ارائه مطالبی در این باره پرداخت در این مراسم شاعران آیینی استان هادی وحیدی، علی حنیفه ،منصور کلامی فرد، رضا اسمخانی ، ناصر دوستی، سید کریم حری، امیر رسولی ،استجلو، حسین رسولی ، هادی، امیر سلیمان، ناصر اسماعیلی و … به قرائت اشعار خود پرداختند
1
شعر : منصور کلامی فرد
سؤال:
اربعین است ای پدر برخیز طفلان آمدند
با دل مُصطَر ببین از شام ویران آمدند
ساربان در راه می زد خردسالان را به کین
بر سر قبرت عزاداران پریشان آمدند
جواب:
ای عزیز قلب من بر کربلا خوش آمدید
با ادب زوار بر دشت بلا خوش آمدید
روی زیبایت ز جور خَصم گشته نیلگون
ای شبیه مادرم بر نینوا خوش آمدید
سؤال:
ما پناه اینجا به قبر اطهرت آورده ایم
کاسه های آب را بر اصغرت آورده ایم
گو پدر بر اکبرت برخیزد و بیند چه سان
مَشک را با اَشک پر کرده بَرَت آورده ایم
جواب:
دخترم آن آب را خود نوش کن چون پر بهاست
اصغرم سیراب از آب طَهور کِبریاست
مشک عباسم اگر از اشک طفلان پر شده
چون گلابی، بر مزارم ریز چون روز عزاست
سؤال:
گر رقیه در خرابه ماند عمه پیر شد
خواهرم با دیدن راست زدنیا سیر شد
آب آوردند بر طفلان آل مصطفی
لیک بر پای رُباب بی نوا زنجیر شد
جواب:
دخترم ای نور چشمان پدر شیون مکن
گَشته از بهر رقیه دیده تر شیون مکن
آن شبی که آب آوردند بر طفلان زار
بود خالی جای اصغر خوش سِیَر شیون مکن
سؤال:
بر وجودت تیر عدوان خورد یا شمشیر تیز
ای پدر گر زخم هایت دَرد دارد بر نخیز
من حجابم را سلاحم می کنم چون عمه ام
گر شود در راه دین جسمم چو قاسم ریزِ ریز
جواب:
زخم های بیشماری گر به تن جا مانده است
بابِ تو با این شَمایل بر حضورش خوانده است
آن حجابی که به سر داری نشان عفت است
حفظ کن ای دخترم آری زِ زهرا مانده است
2
امیر رسولی
حال و روز خوش پس از این در دلِ شب دارد اینجا
در عمودِ چارده، ماهی که موکب دارد اینجا
ایستاده در میانِ زائران و رویِ دستش
کاسه های روشنایی از سرِ شب دارد اینجا
مست کرده رهگذرها را نسیمی که وزیده
با «هَلابیکُم، هَلابیکُم» که بر لب دارد اینجا
موکب اوّل همیشه قسمتِ فصل بهار است
رنگ و آبِ تازه از گلهای کوکب دارد اینجا
آنکه راه افتاده، بر می دارد آهسته قدم را
بادی آشفته است، رفتارِ مودب دارد اینجا
نیست فرقی ابتدایِ راه باشد یا رسیده است
هر کسی در هر کجا، شأنِ مقرّب دارد اینجا
از نجف که میزند بوسه به انگورِ ضریحی
تا عمودِ آخرین، جامی لبالب دارد اینجا
آن یکی از درد خود می گوید و از مرهم این یک
هر که را حرفی به لب باشد، مخاطب دارد اینجا
دل نسوزد از چه در این داغ و خاکستر نباشد؟
یادِ اشک و گریه و آهی که زینب دارد اینجا
یادِ آن سرها که رویِ نیزه بر معراج بودند
آسمان از تاب رفته است و زمین تب دارد اینجا
آنکه کوتاه است دستش، آنکه جا مانده دوباره
بیشتر از آنکه راهی هست، مطلب دارد اینجا
امیر رسولی
3
اگر با دعوتت، این راه را آغاز می کردم
بهجای راه رفتن، تا حرم پرواز می کردم
سلامی دادم از دور و دلم راضی نشد، ایکاش
زیارت نامه ات را زیر ایوان، باز می کردم
دلم را، میکشیدم روی مرمرها و کاشی ها
ارادت های خود را بیشتر ابراز می کردم
همان روزی که نامت بر دهان کوچکم افتاد
از آن لحظه خودم را با غمت دمساز می کردم
برای آنکه بر زخم دل تو مرهمی باشم
میان سینه زن ها، سینه ام را باز می کردم
چه می شد می نشستم بر سر قبر حبیب تو
به عنوان عزادارت برایش ناز می کردم
غزل گفتم برایت، از ضریحت سر در آوردم
شبیه یک پیمبر داشتم اعجاز می کردم
رضا اسمخانی
4
سلام می کنم از دور بر تو و حرمت
سلام بر تو و بر خاندان محترمت
سلام بر تو بزرگی که بر من ناچیز
مدام نان و نمک داده سفره ی کرمت
نرفته جاده ی دیگر هزار مرتبه شکر
که خانه کرده دلم زیر سایه ی علمت
نکرد سود هر آنکه بهشت را طلبید
دمد هزار بهشت از نسیم نیم دمت
تویی که خون خدا در رگان تو جاریست
کجا کسی برسد غیر تو به این عظمت؟
در آرزوی همینم میان زُوّارت
یک اربعین شوم باز سوگوار غمت
قدم قدم بشمارم عمودها را از…
عمود یک، دو، الی آستانه ی حرمت
5
ناصر اسماعیلی
اربعین حسینی
چه رستخیز عظیمی ست این مُحرّم تو
چه محشری شده این اربعین ماتم تو
شدیم از سر لطفت دوباره یک ملّت
نشستهایم که در سایهسار پرچم تو
شدی تو مُحییِ دلمُردگان و ما از دم
دوباره زنده شدیم از نسیم یک دَم تو
به حُرمتِ حَرمت جمله بستهایم اِحرام
شدیم مُحرم کویت، شدیم مَحرم تو
تو سربلند و سرافراز عالمی ای سرو
قلم چگونه بگوید ز قامت خم تو؟
و شرح داغ دل ما حکایت شمع است
ز بسکه سوخته ایم از شَراره غم تو
«وَ حَکِّ چِفَّ کفیلُ و جودُ وَ الرّآیه»
به گوش میرسد این نغمه دمادم تو
و غرق زمزمه هستیم و روضه میخوانیم
شدهست ناله بلند از گلوی زمزم تو
نشسته پای عمودیّ و روضه میخواند
شده ست ذکر لبان مُرید تو همه تو
به زخم و تاول پاهایمان در اینجا نیست
که چاره ساز ضمادی به غیر مرهم تو
تعلُّقات جهان را همه رها کردیم
دمی که پای ضریحت شدیم همدم تو
وجود خاکی مان تا ابد هوایی شد
از آن دمی که نهادیم سر به مَقدم تو
یکی شدیم و برادر در این حرم، وقتی
زدیم دست تمسُّک به حَبل محکم تو
به هم گره زدهای تو تمام دلها را
چه عالمی ست مگر شاه عالم، عالم تو!
هنوز روی گُذرنامه هایمان ماندهست
که ردّ مُهر و نشان نگین خاتم تو
به طبعمان شده طعمش چه «سازگار» و چه خوش
که چیده ایم رُطب ها ز «نخل میثم» تو
«بهار گُل به جراحات پیکرت پیداست
چقدر زخم بر اندام بی سرت پیداست»
ناصر دوستی
6
ای آفتاب ! کز تو مظالم معذب است
نام تو در تقابل بی وقفه با شب است
یک کربلا نهایتا از تو شنیده ایم
اما هزار کرب و بلا از تو مطلب است
روح حسین در تن تو بود و با حسین
هر کس که پر شود ز خدا هم لبالب است
در شام قتل باغ خدا نیز ای بهار!
دست تو باغ رویش گل های یارب است
گفتی به بزم ، جام بلا بیشتر دهند
هر کس که بر حسین غریبم مقرب است
دستان کوه را نتوان بست با طناب
زینب اسیر هم بشود باز زینب است
چون حر روسفید ترین شعر می شود
بیتی که در حوالی بیت ات مودب است..
علی حنیفه







