فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 فروردین 1403

مي پرسي از من كوله بارت چيست، چيزي مهياي غريب آباد (سميه رسولي)

تصویر تست

مي پرسي از من كوله بارت چيست، چيزي مهياي غريب آباد (سميه رسولي)

عنوان : شهر حمله
شاعر : سميه رسولي

مي پرسي از من كوله بارت چيست، چيزي مهياي غريب آباد 
من مي روم هرچند خيلي دير، من مي روم تا هرچه باداباد
از پيش پاي غصه هاي خيس، خم مي شوم تا خاطراتم را 
آهسته بردارم ولي انگار، باز اتفاقي تازه مي افتاد
رد مي شوم از كوچه هاتان باز، اما كسي در كوچه هاتان نيست
در خواب شيرين مانده است انگار،اين شهر بي غم، شهر بي فرهاد
اي خاكريز خالي از پيكار، اصلاً ببينم هيچ يادت هست
تصوير نا موزون من يك روز، بر خاك باران خورده ات افتاد 
يادت بماند گفته ام صد بار، دلواپسم، دلشوره دارم من
حرفي بزن گم مي شود يك روز، شوق بسيجي، آنكه جان مي داد 
يك تكه كاغذ، چفيه اي خاكي، در سنگري از اشكم و تنهايي
جز اين بگو راهي كجا مانده ست، تا مرزهاي پاك عشق آباد
بايد همين امروز دل بر دوش، برخيزم از اين خانۀ خاموش
بگريزم از اين كوچه هاي تنگ، تا لحظه هاي روشن ايجاد

منبع : مجموعه شعر مقاومت استان بوشهر /به كوشش حيدر منصوري