گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختنچـشم کین تـوز تـو نیکو داند این کین تـوخـتـنگـر بـدوزی دیـده از تـیـرم کـه در رویـم مـبـینهـم بـه رویـت گـر ز رویـ…
| گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن | چـشم کین تـوز تـو نیکو داند این کین تـوخـتـن |
| گـر بـدوزی دیـده از تـیـرم کـه در رویـم مـبـین | هـم بـه رویـت گـر ز رویـت دیـده دانـم دوخـتـن |
| می خورم دود چـراغ دل همه شب تـا بـه روز | هـم نـمـی آرم خـطـی از لـوح صـبــر آمـوخـتـن |
| بـر من دلـسـوخـتـه همسـایه هم ناید گـهی | جـز بـه آتـش خواستـن یا خود چـراغ آفروخـتـن |
| گـر تــو نـظــاره کــنـی، بــایـد مـرا آتــش زدن | و اندک اندک پـیش تـو، بـل ذره ذره سـوخـتـن |
| وه چـه خـوش آید از تـو این قدر گفتـن بـه ناز | « بنده خسرو را که بفروشم، ولی نفروختن » |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











