لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 مرداد 1405

پایگاه خبری شاعر

نیست / کتاب آخر فاضل نظری منتشر شد

«نیست»

همچون مجموعه‌های پیشین نظری دربردارنده غزل‌های منتشر نشده نظری است که از سوی انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده و در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.

کد کتاب:155981

شابک:‏‫‬‭978-6000355487

قطع:رقعی

تعداد صفحه:88

سال انتشار شمسی:1403

نوع جلد:شومیز

سری چاپ:1

کتاب / نیست - مجموعه شعر فاضل نظری
کتاب / نیست – مجموعه شعر فاضل نظری

فاضل نظری متولد ۱۰ شهریور ماه سال ۱۳۵۸ در خمین واقع در جنوب استان مرکزی است. او یک شاعر ایرانی، استاد دانشگاه و مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. در مورد وضعیت تحصیلی او باید بدانید که او تحصیلات ابتدایی تا پایان متوسطه خود را در شهرهای خمین و خوانسار سپری کرده است. و با پذیرفته شدن در دانشگاه در سال ۱۳۷۶ برای ادامه تحصیل در رشته‌ مدیریت به تهران مهاجرت کرد و تحصیلات خود را تا أخذ مدرک دکترای رشته مدیریت تولید و عملیات در دانشگاه شهید بهشتی پی گرفت.
او دارای عناوین ادبی خاصی است از جمله دبیری سه دوره جشنواره بین‌المللی فیلم صد، دبیری علمی جشنواره بین‌المللی شعر فجر و عضویت در شورای علمی گروه ادبیات انقلاب اسلامی فرهنگستان زبان و ادب فارسی. در مورد آثار او باید بدانید که تا کنون از این شاعر پر طرفدار، پنج مجموعه شعری با نامهای گریه‌های امپراتور، اقلیت، آن‌ها، ضد و کتاب به چاپ رسیده و در اختیار مخاطبان قرار گرفته است. سه مجموعه اول از مجموعه‌های شعری او از سوی انتشارات سوره مهر در یک بسته‌بندی مجزا تحت عنوان سه‌گانه شعریِ فاضل نظری منشر شده است؛ و در نهایت هر پنج مجموعه شعری در قالب «پنج دفتر» عرضه شده‌اند.

یک شعر از کتاب / نیست

اوقات تلخ و وضع خراب و هوا پس است

من تاب قهر یار ندارم بگو بس است

رعنا بُتی که آب و گل آفرینشش

از چشمه‌ای مبارک و خاکی مقدس است

ای جان بر لب آمده لب‌های دوست را

آرام‌تر ببوس که این غنچه نورس است

آشفته خاطرش مکن ای پیک و بازگرد

حتی مگو که نامه به خط فلان کس است

زندانی امیدم و می‌دانم این قفس

هر قدر هم بزرگ شود باز محبس است

لازم نبود نام خودت را بیاوری

فاضل همین که شعر تو را بشنود بس است

اوقات تلخ و وضع خراب و هوا پس است

من تاب قهر یار ندارم بگو بس است

رعنا بُتی که آب و گل آفرینشش

از چشمه‌ای مبارک و خاکی مقدس است

ای جان بر لب آمده لب‌های دوست را

آرام‌تر ببوس که این غنچه نورس است

آشفته خاطرش مکن ای پیک و بازگرد

حتی مگو که نامه به خط فلان کس است

زندانی امیدم و می‌دانم این قفس

هر قدر هم بزرگ شود باز محبس است

لازم نبود نام خودت را بیاوری

فاضل همین که شعر تو را بشنود بس است

آخرین اخبار شعر و ادبیات