..نوای خانقا….
من مستِ میِ اَلَستم، تو مستِ خانقاهی
من آغوش میگشایم، گویم: یار کجایی
درویشِ این میستان عمریست می نخورده
با چشم و جان بگوید: ای دوست، آشنایی؟
ای خستهدل! نوایی گوید مرا به دستان
دست از جهان بشویم، بگذر ز خودنمایی
بر قامتت قیامت، ای طوطیِ سخنگوی
شکر به کام برگیر، بر ما رسان نوایی
من مشتعل ز عشقم، ای آهِ سینهسوزم
جان در رهت نهم تا عشق آورد صدایی
دریا! سکوت تا کی؟ این قافله کجا رفت؟
راهش به سوی دل بود، با حق و با خدایی











