پلیس راهنمایی و رانندگی در عوارضی خروج از شهر:
– سلام، بی زحمت کارت واکسیناسیون لطفاً،
راننده (در کنار خانواده):
– سلام جناب سروان، کارت کدوممون؟
پلیس: تمام سرنشین ها…
راننده (رو به همسر و پسر و دخترش): یالا بچه ها، زود باشین، کارتهاتونو رو کنین…
زن (آرام در گوش مرد): اِوا خاک به سرم، جمشید… دیدی چی شد؟! جای کارت واکسن خودم و تو و بچه ها، کارت گارانتی یخچال و لباسشویی و تلویزیون رو گذاشتم تو کیفم. ببین اینا قبول نیس؟
مرد: ای بابا زن… معلومه چی داری میگی؟! مگه جناب سروان سرویسکار لوازم خانگی اند؟!
پلیس (با کلافگی): چی شد آقا؟
مرد( با مِن و مِن): الآن… یه لحظه جناب سروان… عیال داره میگرده، تو کیفشه….
زن ( یواش ولی مضطرب): چی چی رو میگرده؟! میگم نیاوردم… دور بزن بریم خونه ورداریم.
مرد: چی رو دور بزن، از اون سر تهرون رسیدم این سر، یه تهرون شمال تو راه بودیم… خوب بگرد نسخه ای پوکه واکسنی چیزی تو اون جعبه شعبده بازیت پیدا نمیشه بلکه نشون بدیم قبول کنن آخه…
پلیس: بزن بغل راه رو بند نیارید لطفا… تا کارت واکسن نشون ندید نمی تونید برید تو اتوبان … باید برگردید.
مرد(با تعجب): برگردیم؟! من حاضرم همینجا سه دوز واکسن رو یه جا بزنم دو دوز یادآوری سال بعد رو هم زاپاس نگه دارم این مسیر رو یه بار دیگه تا خونه نَرَم!! شما می فرمایید برگردیم…
زن: چی میگی بابا، پلیس راه مگه مرکز واکسیناسیون داره؟!
پلیس(عصبانی): آقا معطل نکن راه بندون شد.
(صدای بوق ممتد ماشینهای عقبی)
مرد سر را از پنجره بیرون می برد و خطاب با راننده های پشتی می گوید: چیه؟ چه خبرتونه؟! مگه نمی بینید؟ جناب سروان با ما کار داره خب…
پلیس: آقا اگه همین الان راه رو باز نکنین، ماشین توقیف میشه همینجا. باید با مدارک برید پاسگاه تحویل بگیرید…
زن: چی دارید میگید جناب سروان؟! توقیف برا چی؟ بعد شما ما رو می رسانید خونه؟…
مرد ( می کوشد همسرش را ساکت کند): عه زن چیزی نگو…من و جناب سروان خودمون حلش میکنیم…
بعد رو به پلیس: جناب سروان چیزی نشده که شما زود حرف خوابوندن ماشین رو پیش می کشید… یه اشتباهی شده بچه ها جای کارت واکسن ضمانت نامه های لوازم خانگی رو برداشتن… حالا این یه بار رو نمیشه با ما راه بیایید (یواشکی چشمکی هم میزند) حتماً شما خودت هم اهل و عیال داری میدونی تو این وضعیت قرار گرفتن چقدر سخته؟ نه؟
پلیس: نه آقا من مجردم. به هر حال ما وظیفه داریم جلوی مسافرانی که واکسن نزدن بگیریم که از قرنطینه شهر خارج نشن… شما هم بیشتر از این وقت سایرین رو نگیرین… برگردین خونه کارت واکسن کل سرنشین ها رو بیارین به سلامتی راهی سفرتون بشین…
زن (رو به پلیس): جناب سروان تا ما بریم برگردیم پست شما عوض شده… یه نیگا به ترافیک اون لاین بندازین آخه… شما خودت بودی برمی گشتی با این اوضاع؟ نه بالا غیرتاً بر می گشتی ؟
پلیس: ای بابا عجب گیری افتادیم… خانوم تا کارت نشون ندین نمیشه خارج شید… قانون رو که من وضع نمی کنم چرا اینقدر بحث می کنید؟
مرد: حالا شما عصبانی نشو جناب سروان… یعنی هیچ راهی نیست که نشون بده ما واکسن زدیم و شما هم خیالت راحت بشه؟ بزاری ما بریم؟
پلیس( کمی فکر می کند): اینترنتتون وصله؟
مرد: بچه ها کدومتون وصلید؟
دختر: من تا دیروز وصل بودم، مامان گفت گوشی توقیف تا بعد از کنکور… الان گوشی ندارم، خونه اس.
مرد: تو چی پسرم؟
پسر: گوشی من سه روزه هنگه… یکی از این اپلیکیشن های بازی مجانی نصب کردم، نفهمیدم چی شد! بعد از ده دقیقه کل صفحه پرید، آخرش هم شکلک نشون داد…
مرد: تو چی خانوم؟ تو که کنکور نداری، برنامه مشکوک هم رو گوشی نمیریزی… لااقل تو یه دقیقه سرچ کن ببین شاید از این مخمصه خلاص شدیم…
زن: چی میگی مرد؟! یادت رفته از وقتی خواهرت با اون تبلت مکش مرگ ما اینطرف اونطرف پز میداد و دائم به گوشی من ایراد میگرفت، قرار شد گوشی منو ببری بازار بفروشی یه چیزی هم روش بزاری یه تبلت چند مدل بالاتر از مال خواهرت برام بخری…. ولی کو؟! الان یه هفته است مثل کورا هستم… نه شما رو به خدا جناب سروان، خودتون بگید بدون گوشی و تبلت این روزا میشه اصلاً زندگی کرد؟
پلیس: من این چیزا رو نمیدونم. به هر حال الان یه گوشه توقف می کنید، یه گوشی پیدا می کنید، میرید تو سامانه ملی واکسیناسیون، با وارد کردن کد ملی تک تک سرنشینان خودرو گزارش وضعیت واکسیناسیون همه رو اسکرین شات میگیرید و نشون میدید و میرید به سلامت به سفرتون میرسید. والسلام ان شاءالله سفر خوبی همداشته باشید…
مرد (رو به زن): اووووَه اصلاً میدونی چیه زن؟ اینا رو که جناب سروان گفتن من يادم افتاد فرصت خوبیه امسال تعطیلات بمونیم خونه جای هزینه مسافرت اون تیغه رو که مدتهاست می خواهیم بین هال و پذیرایی بکشیم تا یه اتاق اضافه کنیم که بچه ها به سلامتی اتاقشون از هم جدا بشه رو تموم کنیم…. خدا بزرگه بعد تعطیلات با کارت واکسن راهی سفر میشیم به امید خدا…
زن (با دلخوری): همین دیگه بعد از یه سال خونه نشینی و هیچ جا نرفتن الانم که خبرمون اومدیم یه هوایی تازه کنیم تا این دلمون وا شه، باید دست به کار استامبولی و گچ و آجر بشیم … خوبه والله! ای کرونای بی همه چیز بگمخدا لعنتت کنه که روزگارمون رو سیاه کردی.
پایان







