من محیا اسدی هستم، از دلِ سرزمینِ مهربانِ کردستان – کامیاران؛
جایی که هر نسیمش بوی واژه میدهد و هر کوهش در سکوتش شعری نهفته دارد.
از دهسالگی با دنیای شعر آشنا شدم؛ اما آیا واژهها من را یافتند یا من به دنبال آنها دویدم؟
در دوازدهسالگی شعر در من جان گرفت، مثل جوانهای که ناگهان آفتاب را کشف میکند.
از آن روز، هر احساس در دلم به یک مصرع بدل شد و هر رؤیا، به وزن و قافیهای تازه.
و مگر زندگی فقط شعر است؟
نه، من در کنار واژهها به کاراته و شطرنج نیز دل سپردم؛
جاییکه توانِ جسم و اندیشه در رقابتی زیبا به هم میرسند.
در این مسیرها، مقامهایی را به دست آوردم — یادگارِ تلاش و ایمانِ کودکِ رؤیایی.
گاهی از خودم میپرسم:
آیا شعر مرا مینویسد، یا من شعر را؟
شاید پاسخ در لبخندِ هر روزیست که با واژهها آغاز میشود…








