کــم نـســازد جــام مـی زنـگ دل افــگــار راداس صـیـقـل نـدرود این سـبـزه زنـگـار رادر مـیـان دارد دل تـنـگ مـرا سـرگـشـتـگـیبر سر این نقطه جولان است …
| کــم نـســازد جــام مـی زنـگ دل افــگــار را | داس صـیـقـل نـدرود این سـبـزه زنـگـار را |
| در مـیـان دارد دل تـنـگ مـرا سـرگـشـتـگـی | بر سر این نقطه جولان است این پرگار را |
| دردسـر خـواهی کشـیدن از هجـوم بـلبـلان | جـلوه گـاه گل مکـن آن گوشـه دسـتـار را |
| در دیار ما که کفر و دین ز یک سر رشته اند | سـبــحـه در آغـوش گـیـرد رشـتـه زنـار را |
| از نـظـر بــازی بــه مـژگـان سـخــن پــرداز او | آنچنان گشتـم که می فهمم زبـان مار را! |
| کار خامان می تـوان از پـخته گویی ساختـن | گـرمـی آتــش کـنـد کـوتــه، زبــان خـار را |
| به که طفل اشک خود را رخصت بـازی دهم | چــنـد دارم در گـره ایـن اخــتــر ســیـار را |
| بـر حـریفان چـون گوارا نیست صائب طرز تـو | بـه که بـفرستی به ایران نسخه اشعار را |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











