غـــمـــزه اش افـــزود در ایـــام خـــط بـــیـــداد رازنگ زهر جانستان شد تیغ این جلاد راحـسـن بــی رحـم اسـت، ورنـه دود تـلـخ آه مـنآب گـردانـد بـه چـ…
| غـــمـــزه اش افـــزود در ایـــام خـــط بـــیـــداد را | زنگ زهر جانستان شد تیغ این جلاد را |
| حـسـن بــی رحـم اسـت، ورنـه دود تـلـخ آه مـن | آب گـردانـد بـه چـشـم آیـیـنـه فـولـاد را |
| ساده لوحی بین که می خواهم شکار من شود | حـلقه چـشـمی که در دام آورد صیاد را |
| آتـشـین رویی کـه مـن در زلـف او دل بـسـتـه ام | پـنجـه خورشید سازد شانه شمشاد را |
| پــنــجــه مــژگــان گــیـرایـی کــه مــن دیــدم ازو | زر دسـت افـشـار سـازد بـیضـه فولاد را |
| آتـش گـل گـر بــه ایـن دسـتـور گـردد شـعـلـه ور | سـرمه سـازد در گلوی بـلبـلان فـریاد را |
| صـــائب از روی ارادت هــر کــه تـــن در کـــار داد | می کند دست نوازش سیلی استـاد را |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











