دزدیـد جـمـلـه رخـت مـا لـولـی و لـولـی زاده ایدر هـیـچ مـسـجـد مـکـر او نـگـذشـتــه سـجــاده ایخـرقه فـلک ده شـاخ از او بـرج قـمر سـوراخ از اووای ار …
| دزدیـد جـمـلـه رخـت مـا لـولـی و لـولـی زاده ای | در هـیـچ مـسـجـد مـکـر او نـگـذشـتــه سـجــاده ای |
| خـرقه فـلک ده شـاخ از او بـرج قـمر سـوراخ از او | وای ار بـیفتـد در کفش چـون من سلیمی سـاده ای |
| زد آتــش انـدر عـود مـا بــر آسـمـان شـد دود مـا | بـشـکـسـت بـاد و بـود مـا سـاقـی بـه نـادر بـاده ای |
| در کـار مشـکـل می کـند در بـحـر منزل می کـند | جـان قـصـه دل مـی کـنـد کـو عـاشـقـی دل داده ای |
| دل داده آن بـاشد که او در صبـر بـاشد سخت رو | نی چون تو گوشه گشته ای در گوشه ای افتاده ای |
| در غصـه ای افتـاده ای تـا خـود کجـا دل داده ای | در آرزوی قــــحــــبــــه یـــا وســــوســــه قـــواده ای |
| شرمی بدار از ریش خود از ریش پرتشویش خود | بـسـتـه دو چـشم از عاقبـت در هرزه لب گشـاده ای |
| خوب است عقل آن سری در عاقبـت بینی جری | از حــرص وز شــهـوت بــری در عـاشــقـی آمـاده ای |
| خامش که مرغ گفت من پـرد سبـک سوی چمن | نـبــود گــرو در دفــتــری در حــجــره ای بــنـهـاده ای |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











