مرغکان بر سردریا آرام بال بگشوده به راه سفرند نقشی افتاده بر آن پرده ی لرزان حریر گویی از پنجره ابر به ناگه دستی کاغذی چند سپید پاره کرده ست و فرو ریخ…
مرغکان بر سردریا آرام بال بگشوده به راه سفرند نقشی افتاده بر آن پرده ی لرزان حریر گویی از پنجره ابر به ناگه دستی کاغذی چند سپید پاره کرده ست و فرو ریخته زانجای به زیر
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











