ن…والقلم..
لکنت..
با شعر چه گویم ، که بسی قافیه تنگ است
پای دل ما مانده به گل ،بسته و لنگ است
از دوست نداریم گله ، شرط وفا نیست
آزردگی خاطر ما نیز قشنگ است …!!
آیینه عشق است عیان در رخ اغیار!
سهم دل ما شیشه ی محکوم به سنگ است
سرمایه ی پروانه به جز بال و پرش چیست؟
رقصنده درآتش که سراپا همه جنگ است
باغ غزل از لذت پرواز تهی شد
برگردن گلواژه ی احساس کلنگ است
هر بار پرستوی دل از بام پراندی
برگشت و نکوچید و دوباره به درنگ است
سروی که ننازد به وفا داری با عشق
آزادگی و عزت او مایه ی ننگ است
سروناز _زندیه
۱۵ شهریور۹۶
دلبداهه…جهت اندکی دلگشایی
.
شاعر سروناز زندیه دولابی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











