لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 17 مرداد 1405

پایگاه خبری شاعر

/توجه!!/گزینش اشعار جلسۀ (4) کارگاه ادبی/اعضا بخوانند/

با سلام

بدون مقدمه به بیان چند نکته می پردازم :

1) از این پس انتخاب نهائی اشعار برای

بررسی در کارگاه توسط اساتید،شاعران

و همراهانِ کارگاه ادبی در چنین فضائی

انجام می گیرد لازم به ذکر است پیش از

معرفی اشعارِ دواطلبان، بررسی اجمالی

در باب اینکه آیا اثر معرفی شده ملاکهای

بررسی را دارد یا نه انجام میشود و پس از گزینش مقدماتی آثار برای رای گیری نهائی به

نمایش گذاشته میشوند تا نهایتا دو شعری که ( یک شعر کلاسیک و یک شعر سپید یا نو )

آراء بیشتری را به خود اختصاص داده اند معرفی و در جلسۀ بعد کارگاه ادبی مورد بحث و

بررسی قرار گیرند .. لازم به ذکر است اعمال رای برای تمام شاعران آزاد است .

2) دوستان میتوانند حداکثر به دو شعر ( یعنی یک شعر کلاسیک و یک شعر سپید ) و

حداقل به یک شعر رای دهند . مثلا ذکر کنند شعر شمارۀ … و شعر شمارۀ …

بازهم تاکید میشود که دوستان از هر سبک (کلاسیک و سپید) فقط یک شعر را

انتخاب کنند و در صورت انتخاب به فرض مثال دو شعر سپید به انتخاب دوم ترتیب

اثر داده نمی شود .

3) برای ایجاد فضای هرمنوتیک تر و تاویلی ، اشعار در این پست بدون نام شاعر ثبت

میشوند.. اینطور حاضران تحت تاثیر اسم و مسائل دیگر قرار نمی گیرند اما در پایان

رای گیری و مشخص شدن نتایج ، اسامی منتخبان اعلام خواهد شد ..

4) دوستانی که درخواست بررسی اشعارشان را دارند میتوانند در کامنتها درخواست

خود را اعلام کنند تا در جلسۀ بعدیِ گزینش اشعار ، شعر آنها معرفی و منتشر شود .

5) اعتبار اجرائیِ این صفحه تا صبحِ روز (30) آذر می باشد .. لذا دوستان در این مدت

میتوانند اشعار مورد نظر خود را معرفی کنند ، به نظرات و کامنتهائی که بعد از وقت

تعیین شده ارسال شوند ترتیب اثر داده نمیشود .. نهایتا با توجه به آراء حاضران

آثار منتخب در همان روز (30) آذر معرفی میشوند .

6) مباحث در کارگاه ادبی (3) تا روز سی آذر ادامه دارد و جلسۀ چهارم کارگاه ادبی

در روز اول دی ماه به همراه دو اثر منتخب به منظور بحث و بررسی پیرامون نقاط قوت و

ضعفِ اشعار کار خود را آغاز خواهد کرد ..

===============

/گزینش اشعار جلسۀ چهارم کارگاه ادبی/
===============

الف) اشعار کلاسیک :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 – نام شعر : زندگی زیباست
ــــــــــــــــــــــــ

عاقبت دروازه ی قلبم گسستی بیش و کم
قفل زندانبان و زندان راشکستی بیش وکم

زخم تنهایی که درآغوش دل سرباز کرد
آمدی مرهم شدی زخمم تو بستی بیش وکم

برق چشمانت هوایی می کند این سینه را
بی صدا درکنج قلبم خوش نشستی بیش وکم

من به پای سجده ی چشمان تو افتاده ام
دین وایمانم شدی من بت پرستی بیش وکم

گیج وگنگم ؛مات ومبهوتم وَ هم دیوانه ام
مانده ام درخلسه ی هوشیارو مستی بیش وکم

می دهد هربوسه ات طعم گلاب ِ سیب را
عشق بازی میکنم با ناز شصتی بیش وکم

نوعروس مشرقم ای مردمن خوشحال باش
زندگی زیباست تاوقتی تو هستی بیش وکم

================

2 – نام شعر : به دل گفته بودم
ــــــــــــــــــــــــ

به دل گفته بودم که دریا بماند

نه راکد چو مرداب یک جا بماند

که بی رنگ وروشن چوآب زلال

چوآیینه ی آسمان ها بماند

به سنگی ترک برندارد چو تنگی

که صندوق اسرار دنیا بماند

به زندان اگر سردرآردچو یوسف

ولی همچنان پاک وزیبا بماند

اگر نیست دل چودریا مصفا

کمک کن خدایا که دریا بماند

================

3 – نام شعر : بانک دل
ــــــــــــــــــــــــ

در ان روزی که درب بانک دل را باز میکردی
به یک ان حس پاکم را، سپرده در برت کردم

به ضرابخانه و بازار عشق و عاشقی هایم
به امضا زیر لبخندی تورا صاحب سرت کردم

در این اشفته بازاری که ضامن سفته می خواهد
به چشم باز دل با چشم بسته باورت کردم

کشیدن قرعه در بانکت که خوشبخت ی ،شود پیدا
و من بی قرعه ان تاج طلا را بر سرت کردم

ببستم هر حسابی را که جاری در دلت می بود
و بر مسدودی کامل به دست انگشترت کردم

و این بود اخرین اول برای بی تو بودنها
و اینسان من شراب عشق را در ساغرت کردم

================

4 – نام شعر : شبی با قلم و سایه ام
ــــــــــــــــــــــــ

بیا ای سایه ام بیا بِمان در بَرم لحظه ای
بیا دَر مانده ام بیا نِشان بر لَبم خنده ای
آه چه دلگیر است گذرِ زَمان برای من
چشمم یاری را نبیند تو بِمان برای من
کنارِ من قلم چه مظلوم نشسته امشب
شعرِ من دردِدلم به مردم نوشته امشب
از بینِ آدمیانِ بی وفا مرا جدا می کند
وَز میانِ یارانِ بی حَیا مرا صدا می کند
گوید بِشما چرا چنین شادان نشسته اید
بیخبر زِحال هم چه خندان نشسته اید
صداقت کجارفته که ریاست در دلهایتان
این رنگ سیاهی از کجاست بر دلهایتان
در چشمانتان اثر از محبت را من ندیدم
بر زمین یک نفر با شوکَت را من ندیدم
آرزو کنم تا که در جهان عالِمی پیدا شود
کاش بینم تا که در شَهان ظالِمی شیدا شود
اگر بسوزانید دلم را تَر بگردانید چشمم را
ببینید مهرَم را حتی گر بمیرانید جسمم را
دگر هنگام جدایی ازین مردابِ بَلاست
دگر فرجام رهایی ازین گردابِ مَلاست
تو ای سایه با قلم بیا با هم سفر کنیم
ازین وادیه نا کام بیا ما هم گذر کنیم
بیا ای سایه ام بیا که با هم مایی شویم
من که آیینه ام بیا که با هم مانی شویم

================

5 – نام شعر : نقش ، به ناچار
ــــــــــــــــــــــــ

دوش می آمد و از دست دلش زار بود
مَست و غزل خوان و کـَـمی نـار بود
مست خم و دلبر و یارو نفس ِباد بود
از پی ِ خُم بود وچـِـشــش تار بود
تازه بهوش و بـِخودآمده بود لال بود
در نـَفســـــش ،نقش به ناچار بود

گفتمش ای دوست چرا بیــــخودی
از که دل آزرده ی ،مـَـی، خوری
گفت تــُُرا چه شود از دســت دل
مـَی ،خورم و خوش به دل زارمـی
مـن به چه رویی کنم ازدسـت تو
ســربه هزاران در وبی، دَر،دری
تــو که نداری ،غمی و غــصه ی
خوش به دل توست ،به من،چه،دری

===============

ب) اشعار سپید :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

===============

6 – نام شعر : فصول ناچار
ــــــــــــــــــــــــ

بیهوده پیر می شویم
در این فصول ناچار
و
می پوسیم
چون کنده ای پیر
در نسیان باد

گویی
زنگار پاییز
تمامی سخاوت زمین را
به یغما برده است.

شاید
شاید تقصیر از ما بود
که شکوفه ای را به دوگیلاس
فروختیم …

================

7 – نام شعر : اسیر
ــــــــــــــــــــــــ

منم آن کفتر تنها
در چنگال کرکس
خونین

نشسته در پستوی
یک باغ متروک
ندارد شاخه خشکی
از لانه یک کلاغ سیاه ترسو

صدایم در گلو
خاموش

نمیبینم اطرافم
حتی

نگاه سپیدار پیر لانه موران
یک جغد نشسته
یک گوشه
انتظار شب

نگاه سرد
پرندک های کاغذی در آب باران
نمیدانم کجایند
دوستان
در بندم
در چنگال کرکس

لابلای برگ های
خونین خشک پاییزی
شنیدم
صدای خش خش

پایی

از دور

================

8 – نام شعر : سلام .. خداحافظ
ــــــــــــــــــــــــ

وقتی که من
حس خود را با نبودنت داغ می کنم!؟
پرستو ها کف می زدند
و تمام تو در سرنگی جمع میشود
پروانه ها شادند
وجیب هایم بقض کرده اند؟
چند پنی
شعری از پیکاسوی نقاش
سلام . . . خداحافظ

================

9 – نام شعر : بوسه وداع
ــــــــــــــــــــــــ

بوسه وداع
در اندیشه بوسه برگونه ات
سکندری می خورم
تقاطع زندگی را نمی یابم
چون شب های بی برقی
سو در چشمانت نیست
گرمای دستانت راصدا می زنم
همینطور می گریزد
سرمای رنگ ملافه ها
حس تنهایی را فریاد می کنند
چون دونده ی خط پایان
زانو های مر ا برده اند
دوست دارم تخت بیمارستان را
در جیب بغل کت ام بگذارم
.
.
عقلم از پنجره می پرد
خدا و دین و ایمان
تکیه گاهی بیاد م نیست
حس هایت چون وقت ملاقات گریخته اند
پرستار مرا می خواند :
“آقا بیرون وقت تمام شد”
کی میداند ؟
کی ، تمام می شود ؟

================

10 – نام شعر : بی اجازه
ــــــــــــــــــــــــ

گوش می کنم
رفتم رفتم به زیر ِذره بین اندیشه
یافتم یافتم
پیله های فتاده
زیر درختان ِعریان ِتنهایی
رویای باران

شکوفه ی سبز ِ ابریشم
دیدم بر درختان،گل یخ
در بیداری ِرویای این لحظه

آینده را گره زدم،درحال ِگذشته

دردُور ِسبز ِباران
جاری شدم در باغ ِ پیله ها
به توان این لحظه
من خوبم تو خوبی
گوش می کنی ؟
صدای شکافتن ِقفس ها

در سکوت ِسبز ِ
برگ های جویده
پروانه زیباست
زیبا درعریانی

===========

آذر ماه نود

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات