از دوری خـود، جـانـا، حـال دل مـن بـشـنـوانـدوه فــراق گــل از مــرغ چــمــن بــشــنـوزان موی بناگوشت هر کسی گله ای داردآن طره به یک سو نه از گوش، سخن…
| از دوری خـود، جـانـا، حـال دل مـن بـشـنـو | انـدوه فــراق گــل از مــرغ چــمــن بــشــنـو |
| زان موی بناگوشت هر کسی گله ای دارد | آن طره به یک سو نه از گوش، سخن بشنو |
| نافه همه بـوی خوش از بـوی تـو می دزدد | غـمـازی آن دزدی از مـشـک خـتــن بــشـنـو |
| بـا این همه نیکـویی اندر حـق مـسـکـینان | مشـنو سـخـن بـدگـو، گـفـت بـد من بـشـنو |
| از بـاد هوایت دل صد جـان بـدرید، این خود | بـشکفت گلی دیگر، ای غنچـه دهن، بـشنو |
| تـو جـان مـنی و مـن دور از تـو همـی میرم | ای جـان جـدا مـانـده، آخـر غـم تـن بــشـنـو |
| بـشکست می لعلت چـون تـوبـه خسرو را | اکنون صفت مستـی زان تـوبـه شکن بـشنو |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











