لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 26 بهمن 1404

پایگاه خبری شاعر

گدای احساس

اغلب رهگذرانِ کوچه یِ اشتباه بینی ناسزاگونه به گدای احساس می گفتند: خاک عالم تو سرت! خجالت نمی کشی . با این هیبت جوانی ات جلوی ما دست درازی می کنی. خدایا چه روزگاری شده ها… .
دل سوز در کوچه ی اشتباه بینی، گدایی را با پیرهنی نخ نخ شده بدون پوشش پا، با موهای ژیان ژولیده اش می دید. دلش به درد می آمد و بی آن که سوالی کند برای درمان محتاج بودنش، به او سکه ای می داد.
گدای احساس هر شب تمام سکه هارا جمع و خرج دانه برای پرپاهایی که بر بید بالای سرش، بر شاخه ای دور از کوچه، روزگار می گذراندند، می کرد.
مدتی گذشت. دروازه ی احساس به روی گدای احساس باز شده بود. او به توانگر احساس تغییر نام داده بود.
پرپاها پر پر زنان گل شعله را برای توانگر می آوردند. این پسا توانگر رو به پروین پرواز پر پر می زد و دیگر دنبال این نبود تا کسی احساسش را احساس کند.
توانگر، احساس پس پرده را پساویده بود.

نویسنده : آرمان خواجوی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات