چشم است، یارب، آنچنان یا خود بلای جان منجـور اسـت از آنسـان دلسـتـان یا غـارت ایمان منشـوخ و مقامر پـیشه ای، قتـال بـی اندیشه ایخونین چو شیرین تیشه ای…
| چشم است، یارب، آنچنان یا خود بلای جان من | جـور اسـت از آنسـان دلسـتـان یا غـارت ایمان من |
| شـوخ و مقامر پـیشه ای، قتـال بـی اندیشه ای | خونین چو شیرین تیشه ای، صیدت دل قربـان من |
| هـر روز آیم سـوی تـو، دل جـویم از گـیسـوی تـو | کان دل که دارد خـوی تـو، بـوده ست روزی آن من |
| از غـارت خــوبــان مـرا جــان رهـا شــد مـبــتــلـا | تـو، شـوخ، دیگـر از کـجـا پـیدا شـدی از جـان من؟ |
| ای، گنج دلها، مسـتـیت، در قتـل چـابـکدستـیت | درد مـن آمـد مـســتــیـت، دیـوانـگــی درمـان مـن |
| هجرم بـکشت و شوق هم، روزی نگفتی از کرم | چون است در شبهای غم، آن عاشق حیران من؟ |
| بـا عـاشـقـان تـنگـدل زینسـان مـنه در جـنگ دل | آخــر بــتــرس، ای سـنـگـدل، ز آه دل بــریـان مـن |
| خـیز، ای صبـای مشـک بـو، بـر گلرخ من راه جـو | حـال مـن مـسـکـین بـگـو، در خـدمـت جـانـان مـن |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











