مگر افتاده قحطی در دمشقِ واژگانم
بداهه ، گوی و دل میدان و پای گِل در آنم
به عمری انتظار یک بداهه می کشیدم
به ناگه بیتی آمد از درَش هرگز نَرانم
بداهه ، گوی و دل میدان و پای گِل در آنم
به عمری انتظار یک بداهه می کشیدم
به ناگه بیتی آمد از درَش هرگز نَرانم
که ای روح و روان ، آرام جان ، دُرِّ گرانم
دمی آن روی ماهت را عیان کن ، دیدبانم
هراسی نیست از باران و باد و برف و بوران
گواهَم برفِ سَر ، طوفانِ دل ، سوزِ بَیانم
شاعر ودودخواه
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










