فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 30 خرداد 1403

هر چه ديدم آن روز سفر بود پدر(حمزه زارعي)

هر چه ديدم آن روز سفر بود پدر(حمزه زارعي)

عنوان : شعري براي مفقود الاثرها
شاعر: حمزه زارعي

هر چه ديدم آن روز سفر بود پدر
هر چه خورديم همه خون جگر بود پدر
شب برگشتنت از جبهۀ خونين جنوب
چشم مان تا گذر صبح به در بود پدر
اشك و لبخند و دعا و دو سه سجاده نماز
كارمان از سر شب تا به سحر بود پدر
عكس ها، خاطره ها ، ثانيه ها مي گفتند 
كه در آن عافيت آباد خطر بود پدر
بعد از آن شب كه سكوت از همه جا مي باريد
خانه بي تاب به دنبال خبر بود پدر
پشت ديوار خبرهاي بدي مي آمد 
حرف هايي كه پر از داغ شرور بود پدر
مي شنيديم و فقط خون جگر مي خورديم
كاش گوش و لب و چشمم همه كر بود پدر
بعد از آن سال كه از جبهه نيامد نامت
همه گفتند كه مفقود الاثر بود پدر
بعد از آن سال كه از جبهه نيامد نامت
مادرم جاي شما بود، پدر بود …پدر!

منبع : مجموعه شعر مقاومت استان بوشهر /به كوشش حيدر منصوري