مرگ، راحت شدن روح ز جسم رنجور
لحظه ای خیس شدن پشت نگاهی پر نور
لحظه ی دست به دست عطش دل دادن
اضطرابی غزل انگیز ز رویایی دور
رفتن و کنده شدن از نفسی طولانی
رفتن و اب شدن در نفحات کافور
خواب یک بیشه ی ارام که اهو دارد
از پس ترس عظیمی که گرفتیم ناجور
حالِ یک بال سبک ، در نوسان دریا
حس یک روح روان، در طبقات هاشور
رفتن و کنده شدن از قفسی فولادین
مثل افشان شدن گیس پرستویی بور
مرگ ، این قصه ی گنگی که نوشتیم با هم
پر گشودن به سکوت هوسی دورادور……
لحظه ای خیس شدن پشت نگاهی پر نور
لحظه ی دست به دست عطش دل دادن
اضطرابی غزل انگیز ز رویایی دور
رفتن و کنده شدن از نفسی طولانی
رفتن و اب شدن در نفحات کافور
خواب یک بیشه ی ارام که اهو دارد
از پس ترس عظیمی که گرفتیم ناجور
حالِ یک بال سبک ، در نوسان دریا
حس یک روح روان، در طبقات هاشور
رفتن و کنده شدن از قفسی فولادین
مثل افشان شدن گیس پرستویی بور
مرگ ، این قصه ی گنگی که نوشتیم با هم
پر گشودن به سکوت هوسی دورادور……
شاعر نرجس نقابی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










