بر پیکره ی زندگی، چون رنجِ عیانم
من تلخ ترین حادثه ای دورِ زمانم
پنهان نتوان کرد زِ چشمانِ خلایق
داغی که هویدا شده از دردِ نهانم
نی جوشِ شرابی و نه اندر پیِ ساقی
نی بهرِ یکی باده دچارِ هَیَجانم
در سینه خبر نیست دلم را زِ تپش ها
انگار که چون پاره دلی بی ضربانم
بر عزمِ سفر هستم و برگشت ندانم
ترسی اگر هم نیست، کمی دل نگرانم
با عالمى از خاطره ها میروم امشب
انگار به سویٍ عدمِ خویش روانم
(ناهید*سید)
شاعر ناهید سید
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










