وقتی که دلت مایلِ این خانه نباشد
ویران شود و قسمتِ بیگانه نباشد
ویران شود و قسمتِ بیگانه نباشد
از حال دل خسته و زارم چه بگویم؟
جز درد دراین خانه ی ویرانه نباشد
یک عمر به امید رهایی بنشینی
در پیله اثر از پرِ پروانه نباشد
هی بغض کنی٬بغض کنی وقت شکستن
اما خبر از گرمیِ یک شانه نباشد
با اشک بگویی که بمان باز بگوید
بگذار که رفتار تو طفلانه نباشد
از کاه تو هی کوه بسازی و بمانی
دلگرم به آن قول که مردانه نباشد
باید بپذیرم که صلاح است نباشی
وقتی که دلت مایل این خانه نباشد…
شاعر مینامحمدی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











