امشب از یاد تو دارم گله اما چه کنم؟
بی تو امشب به خدا بی کس و تنها چه کنم؟
بی تو امشب به خدا بی کس و تنها چه کنم؟
نیست در عمق دلم جز هوس دیدن تو
با چنین وضع بدی یکسره شبها چه کنم؟
باز از دوری تو دربه در اینجا شده دل
تک و تنها تو بگو ایندفعه اینجا چه کنم؟
حال و روزم شده چون ابر بهاری به جز این
با نگاه غلط مردم و این حجم تماشا چه کنم؟
خنده راهی شده چون سیل به سویم تو بگو
بی هوا اشک بریزم به درک؟ یا چه کنم؟
قسمتم نیست اگر دست تو پس چیست بگو
پر شده ذهن من از شاید و اما چه کنم؟
گفتم امشب گله را با غزلی رفع کنم
یادم آمد که تو را با شب فردا چه کنم؟
شاعر محمد لالوی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











