در دومین روز از سومین ماهِ فصلِ سومِ سالِ یکهزار و سیصد و چهل و سه و در روستای زرندِ زرندیه زاده شدهام. اما ریشه در محلّهی عودلاجان، امامزاده یحیی دارم. نزدیک به شصت سال است که در شهری از رنگین کمانِ تبارها و در میانِ مردمانی سرشار از چهار طعم اصلی شیرین و شور و ترش و تلخ زیست کردهام. البته از همزیستی با تند طعمان و طبعان نیز باید بگویم، که به باورِ هندیان تندی هم از طعمهاست، هرچند علاوه بر درکِ تلخی با حس چشایی، با حس بساوایی هم میتوان تلخیها و دردها را درک کرد.
آری در شهری رشد کردهام که علاوه بر آن چهار و این یک، از زیستن و همنشینی و همکلامی با طعمهای گس و ملس نیز بیبهره نبودهام، که من پدیدههایی دیدهام و چشیدهام که کام را گس میکنند و دیدههایی دیدهام که روح و جان را ملس و میخوش میکند. من تا حال از این مجمعِ رنگین تبار و پُر طعم حظها بردهام. هم شیرین دهنان دیدهام، هم ملاحت چشمان، هم تلخ زبانان، هم ترشرویان، هم تند خویانِ مردمگزان، هم لب کتاب ملسانِ نیکو زنخدان و هم گسکنانِ روح و جان.
محمد عییاری- زرندی







