فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 12 اسفند 1402

مادر تو را بوييد از گرد و غبار ، از باد (صالح محمدي امين)

مادر تو را بوييد از گرد و غبار ، از باد (صالح محمدي امين)

مادر تو را بوييد از گرد و غبار ، از باد 
اما نيامد بوي تو مثل بهار از باد 
تو گم شدي در سينه ي هر ذره از اين خاك
قديس ناپيدا! به چشمانم ببار از باد 
وقتي كه خاكستر شدي ، تا عرش پاشيدي 
تنها نشستم من تو را چشم انتظار در باد 
خون عظيمت در فضا محشر به پا كرد ه ست 
برده ست عطر و بوي تو قرار از باد 
بعد از تو حتي روح من دنبال تو پر زد 
مي خواست ذرات تورا ديوانه وار از باد 
اي روزهاي بي خبر از آن مسافر ها 
كي مي رسد قاصدك از سوي يار… از باد؟
رفتي و اين تقويم ها از عيد خالي شد
حتي نيامد ذره اي عطر بهار از باد 
مادر نشسته ، در دلش آشوب دلتنگي ست 
شايد بيايد يك مسافر، يك سوار از باد 



منبع : كتاب از هشت بهار سرخ/ مجموعه شعر دفاع مقدس استان قم