لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 26 بهمن 1404

پایگاه خبری شاعر

قهوه خانه چی

قلم ،برگه های سفید ،ذهن سیاهم
ومن ویک دنیا حرف های نانوشته
می ترسم وقت کم بیارم
قلمم را باز برمی دارم و می نویسم
زمان خیلی سریع می دود عقربه های ساعت را ثابت نگه داشته ام
تا وقت کم نیارم
روزها زود شب می شوندوشب ها زود صبح می شوند
همه چیز سریع در حال جلو رفتن است
فقط من ساکنم در یک نقطه نمیدانم کجای جهانم
اصلا درجهان هستم یا نیستم
نمیدانم شاید هستی در من است
امروز خواب آلوده تر از هرروزم ،خمیا زه ای بلند می کشم و باز یک صبح دیگر
خروس خوان ،آری صبح خروس خوان شد و من باز بیدار شدم
هنوز وقت دارم
هنوووز………….
من امروز افکارم از همیشه پربارترند از همین صبح خروس خوان قلمم را برداشتم ونوشتم
همه ی نوشته هایی را که می خوانی من در یک صبح خروس خوان نوشتم
قوقولی قوقو
آفتاب امروز گرمتر ا زهمیشه است
خورشید هم مهربانتر ازهمیشه می تابد
ظهر داغی است
هنووووز……
غرق در افکار خودم هستم
چه شب زیبایی باز دارم ستاره هارا می شمارم ویک خواب رویایی در پیش دارم
پلک هامی کم کم دارند سنگین میشوند
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآه خوابم برد
توی خوابم الان هنوووووز دارم می نویسم
افکارم در خاب هم با من هستند
بروید کنارررررر می خواهم رویاهای شیرین ببینم
کنارشان زدم
حالا رویای شیرینم شروع شد و با زهم می نویسم
رویای شیرینم چیست؟
آری درست حدس زدی نوشتن
در رویای شیرینم دارم مینویسم
هیچ رویایی در سر ندارم جز نوشتن ونویسنده شدن
باز هم خروس خوان ویک روز دیگر پس کی رویایم حقیقی میشود
افکارم، باردارند میخواهم خیالی بزایم با افکارم ،که همه را بگریاند
پس چرا رویایم حقیقی نمی شود
پس کی؟
قوقولی قوقو خروس خوان شده
دیگر رویا بس است بهتر است بروم قهوه خانه سرکارم
راستی من قهوه خانه چیم ،پس چرا هر روز صبح بجای قهوه چای می نوشم
پس چرا صدایم میزنند قهوه خانه چی؟!

نویسنده : زهراحردانی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات