عطر پیرهن ..آیینی
ای ماه از چه رو به تماشا نشسته ای
تشنه کنار ساحل دریا نشسته ای
شبنم چرا چکیده از آن دست های تو
بر روی نیزه از چه مسیحا نشسته ای
ای یوسفم که دست تو بال است هر زمان
بی دست روی طاق ثریا نشسته ای
قد بلند توست که تا عرش می رسد
گیسو رها به خط چلیپا نشسته ای
نامت بلند هر چه تماشای عاشقی ست
بالا بلند من به بلندا نشسته ای
ادرک اخاک گفتی و سر را گذاشتی
گویی که روی دامن زهرا نشسته ای
پیچیده عطر پیرهنت یوسف ِ غزل
عباس من ! مگر تو کجاها نشسته ای
دستان تو رها و تنت شد هجا هجا
هر جا شبیه اکبر لیلا نشسته ای
ای ماه سر بلند خدا در شب خسوف
آوخ چقدر واضح و پیدا نشسته ای
تو در کنار چشمه ای و تشنه آب شد
ای تشنه لب شبیه معما نشسته ای
#زینب_حسامی


