فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 27 تیر 1403

صبر کن ماه دگر

ترانه یی تازه برای داستانی نه تازه مزد کار سخت طاقت سوز را از پی یک ماه، آوردم به چنگ با دلی از آرزو سرشار و گرم سوی منزل، روی کردم بی درنگ، لیک – آوخ…

ترانه یی تازه برای داستانی نه تازه
مزد کار سخت طاقت سوز را
از پی یک ماه، آوردم به چنگ
با دلی از آرزو سرشار و گرم
سوی منزل، روی کردم بی درنگ،
لیک – آوخ – کار مزد اندکم
جملگی، با دست بستانکار، رفت!
تا گشودم دیده را، دیدم که آه
آنچه بود از درهم ودینار، رفت!
کودکم آمد به چشمم خیره ماند-
آن دو چشم چون دو الماس سیاه.
شعله های سینه سوز آرزو
سر کشید از آن نگاه بی گناه:
«- آه، مادر! گفته بودی ماه پیش
جامه یی بهرم فراهم آوری.
وعده را تمدید کردی، بی گمان
باید اینک هر چه خواهم آوری
جامه هایم پاره شد، آخر کجاست
جامه های نغز و دلخواه دگر؟
شرمگین، آهسته، گفتم زیر لب:
«صبرکن فرزند من! ماه دگر…»

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج