اگر چه ابر بغض از حال حاضر میزند بیرون
اگر خورشید خورشید است آخر میزند بیرون
اگر خورشید خورشید است آخر میزند بیرون
زمین خشک را -یک جا نشینی- عاقبت مرگ است
خوشا آن روزگاری که عشایر میزند بیرون
پس از جاماندن تاریخ در صد سال تنهایی
صدای گریه از قرن معاصر میزند بیرون
گناه دست بوسان نیست سرپایین گرفتن ها
به هر دربار شاهی هست؛چاکر میزند بیرون
بر ایجاز نوشتن هر که مومن گشته میداند
ازاین دین تا قیامت خیل کافر میزند بیرون
جسد پشت جسد در پشت کاغذها گرفتاریم
اگر بشکافد این دیوار شاعر میزند بیرون..
شهلا خرم پور
شاعر شهلا خرم پور
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










