فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 تیر 1403

شماره ٩٨

دلـا از آســتــیـن عـشـق دسـت کـار بــیـرون کـنز مـلـک خـویـش دشـمـن را بـعـون یـار بـیـرون کـنحـریم دوستـست این دل اگر نه دشمن خویشیبـغـیـر از دوسـت …

دلـا از آســتــیـن عـشـق دسـت کـار بــیـرون کـنز مـلـک خـویـش دشـمـن را بـعـون یـار بـیـرون کـن
حـریم دوستـست این دل اگر نه دشمن خویشیبـغـیـر از دوسـت چـیـزی را درو مـگـذار بـیـرون کـن
تـو چون گنجی و حب مال مارست ای پـسر در توسـخـن بـشنو بـرو از خـود بـافسـون مار بـیرون کن
اگـر از دسـت حـکـم دوسـت تـیغ آیـد تـرا بـر سـرسـپـر در رو مکـش جـوشـن درین پـیکـار بـیرون کن
تــو در کـعـبــه بــتــان داری ازیـن پــنـدارهـا در دلز کـعـبـه بــت بـرون افـگـن ز دل پـنـدار بـیـرون کـن
چو در مسجد سگان یابی مسلمان وار بیرون رانچـو در کـعـبـه بـتـان بـیـنـی بـرو زنـهـار بـیـرون کـن
سـرت را در فـسـار حـکـم خـویـش آورد نـفـس تـوگر از عـقل افسـری داری سـر از افسـار بـیرون کن
چـو کار عشق خواهی کرد دست افزار یک سونهچـو اندر کعـبـه خـواهی رفـت پـای افزار بـیرون کن
گرت در دل نیامد عشق و عاشق نیسـتـی بـاریبــرو بـــا عــاشــقــان او ز دل انــکــار بــیــرون کــن
تـو می گویی کـه هشـیارم ولیکـن از می غـفـلتهنوز اندر سرت مسـتـیست ای هشیار بـیرون کن
گـل و خـارسـت پـایت را درین ره هرچـه پـیش آیدهـم از گـل پـا بــرون آور هـم از پـا خـار بـیـرون کـن
تو اندر خویشتن دایم چو بـو در گل چه ماندستیچو برگ از شاخ و چون میوه سر از ازهار بیرون کن
بـرو گر عـاشـق از جـانی بـرو ای سـیف فـرغـانیگرت در دل جـز او چـیزیسـت عاشق وار بـیرون کن

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج