فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 مرداد 1403

شماره ٥١٢: دلبرا عشق تو اندر دل وجان داشتنیست

دلبرا عشق تو اندر دل وجان داشتنیستعشق سریست که از خلق نهان داشتنیستتـا پـس از مـرگ وفـنـا زنده بـاقـی بـاشـمدل بـعشق تو چو تـن زنده بـجان داشتـنیستتـا…

دلبرا عشق تو اندر دل وجان داشتنیستعشق سریست که از خلق نهان داشتنیست
تـا پـس از مـرگ وفـنـا زنده بـاقـی بـاشـمدل بـعشق تو چو تـن زنده بـجان داشتـنیست
تـا مـرا ظـاهـر و بـاطـن ز تـو غـایـب نـبـوددل بــتـو حـاضـر ودیـده نـگـران داشـتـنـیـسـت
ای ولـی نعـمت جـان چـون در دندان دایمگـوهـر شـکـرتـو در درج دهـان داشـتــنـیـسـت
تـا فـشـانـد زلـب انـدر قـفـس تـنگ دهانشـکـر ذکـر تـو، طـوطـی زبــان داشـتـنـیـسـت
فـارغ از جـامـه ونـانم کـه چـو نان وجـامـهغم وسودای تـو این خـوردنی آن داشتـنیست
تـا بـتـرک غـم تـو پـنـد کـسـی نـنـیـوشـدسر ازین عقل سبـک گوش گران داشتـنیست
تــازهـرچـه نـتــوانـم نـگـهـم دارد دوسـتشـیر همـت زپـی دفـع سـگـان داشـتـنـیسـت
تـا که همکاسـه مردم نشود، مروحـه ییاز پـی رد مـگـس بـرسـر خـوان داشـتـنـیسـت
تـا زخـوان ملـکـوتـی شـودت حـوصـلـه پـرشـکـم وهـم تـهـی از غـم نـان داشـتـنـیسـت
سـیف فـرغـانی ازین درد نمی کرد فـغـانعشق گل گفت بـبـلبـل که فغان داشتـنیست

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج