فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 تیر 1403

شماره ٥٠٩: تو قبله دل وجانی چو روی بنمایی

تـو قـبـلـه دل وجـانی چـو روی بـنماییبـطـوع سـجـده کـنـنـدت بـتـان یـغـمـایـیتـو آفتـابـی واین هست حجتـی روشنکـه درتــو خـیـره شـود دیـده تــمـاشـایـی…

تـو قـبـلـه دل وجـانی چـو روی بـنماییبـطـوع سـجـده کـنـنـدت بـتـان یـغـمـایـی
تـو آفتـابـی واین هست حجتـی روشنکـه درتــو خـیـره شـود دیـده تــمـاشـایـی
بـوصف حـسـن تـو لایق نبـاشد ار گویمبـنفـشـه زلفـی وگـل روی وسـرو بـالـایی
ز روی پــرده بــرانــداز تــا جــهــانــی رابــهــار وار بــگــل ســربــســر بــیــارایــی
چـگونه بـاتـو دگر عشق من کمی گیردکه لحظه لحظه تو در حسن می بیفزایی
بدست عشق درافگند همچو مرغ بدامکمند عشق تـو هر جـا دلیسـت سودایی
بـرآسـتـان تـو هستـند عاشقان چـندانکه پـای بـر سر خود می نهم زبـی جایی
بـلطـف بـر سـر وقت من آ که در طلبـتزپــا درآمــدم وتــو بــدســت مــی نــایــی
بـهجـر دور نـیم ازتـو زآنـکـه هر نـفـسـمچـو فـکـر در دل ودر دیـده ای چـو بـینـایی
اگـر چـه ملـک نخـواهد شـریک، نتـوانمکه روز وشـب غم تـو من خـورم بـتـنهایی
در آمـدن زدر دوسـت سـیـف فـرغـانـیمـیـسـرت نـشـود تــا زخــود بــرون نـایـی

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج