فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 29 تیر 1403

شماره ٤٨٩: نگارا گرد کوی تو اگر بسیار می گردم

نـگــارا گــرد کــوی تــو اگـر بــســیـار مـی گـردمچـو بـلبـل صـد نوا دارم کـه در گلزار می گردمتـو قـطـب دایـره رویی ومـن در مـرکـز عـشـقـتسری بر نقطه…

نـگــارا گــرد کــوی تــو اگـر بــســیـار مـی گـردمچـو بـلبـل صـد نوا دارم کـه در گلزار می گردم
تـو قـطـب دایـره رویی ومـن در مـرکـز عـشـقـتسری بر نقطه بریک پای چون پرگار می گردم
بـدان گیسو که صد چـون من سراندر دام او داردرسن در گردنم افگن که بـی افسار می گردم
سـر میدان جـان بـازیسـت کـوی تـو (و) اندر ویمحبـان در چنین کاری ومن بـی کار می گردم
تـوهمچو گنج پـنهانی ومن در جـست وجوی تـودرین ویرانها عمریسـت تـا چـون مار می گردم
بـسی گرد جهان پـویان بـگشتـم من تـرا جـویانبـرای چـشـمه حـیوان سـکـندر وار می گـردم
اگــرچــه حــدمــا نـبــود ولــی هـرگــز روا نـبــودکـه تـو بـادیگـران یاری و من بـی یار می گردم
چـوتـو آگاهی ازحـالم کـه شـب تـا روز در کـویتخـلایق جـمله درخـوابـند ومن بـیدار می گردم
چو فرهاد ازپی شیرین بـحسرت سنگ می بـرمبـگـرد خـیمه لـیلی چـو مجـنون زار می گـردم
نـه گـاوم مـی کـشـد لـکـن بــزیـر بــار انـدوهـتفـغـان اندر جـهان افـگنده گردون وار می گردم
بوصل خود که جان داروست مجروحان هجرت راجـهانـی را دوا کـردی ومـن بـیمـار مـی گـردم
بـسـان آسـیـا سـنـگـم بآب چـشـم خـود گـردانمـرا تـا دانه یی بـاقـیسـت در انبـار می گـردم
چو بلبل گل همی خواهم بـسان سیف فرغانیچـو اشـتـر در بـیابـانها نه بـهر خـار مـی گـردم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج