نـگــارا گــرد کــوی تــو اگـر بــســیـار مـی گـردمچـو بـلبـل صـد نوا دارم کـه در گلزار می گردمتـو قـطـب دایـره رویی ومـن در مـرکـز عـشـقـتسری بر نقطه…
| نـگــارا گــرد کــوی تــو اگـر بــســیـار مـی گـردم | چـو بـلبـل صـد نوا دارم کـه در گلزار می گردم |
| تـو قـطـب دایـره رویی ومـن در مـرکـز عـشـقـت | سری بر نقطه بریک پای چون پرگار می گردم |
| بـدان گیسو که صد چـون من سراندر دام او دارد | رسن در گردنم افگن که بـی افسار می گردم |
| سـر میدان جـان بـازیسـت کـوی تـو (و) اندر وی | محبـان در چنین کاری ومن بـی کار می گردم |
| تـوهمچو گنج پـنهانی ومن در جـست وجوی تـو | درین ویرانها عمریسـت تـا چـون مار می گردم |
| بـسی گرد جهان پـویان بـگشتـم من تـرا جـویان | بـرای چـشـمه حـیوان سـکـندر وار می گـردم |
| اگــرچــه حــدمــا نـبــود ولــی هـرگــز روا نـبــود | کـه تـو بـادیگـران یاری و من بـی یار می گردم |
| چـوتـو آگاهی ازحـالم کـه شـب تـا روز در کـویت | خـلایق جـمله درخـوابـند ومن بـیدار می گردم |
| چو فرهاد ازپی شیرین بـحسرت سنگ می بـرم | بـگـرد خـیمه لـیلی چـو مجـنون زار می گـردم |
| نـه گـاوم مـی کـشـد لـکـن بــزیـر بــار انـدوهـت | فـغـان اندر جـهان افـگنده گردون وار می گردم |
| بوصل خود که جان داروست مجروحان هجرت را | جـهانـی را دوا کـردی ومـن بـیمـار مـی گـردم |
| بـسـان آسـیـا سـنـگـم بآب چـشـم خـود گـردان | مـرا تـا دانه یی بـاقـیسـت در انبـار می گـردم |
| چو بلبل گل همی خواهم بـسان سیف فرغانی | چـو اشـتـر در بـیابـانها نه بـهر خـار مـی گـردم |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











