فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 29 تیر 1403

شماره ٤٦: زنده دل نبود کسی کو ذوق درویشان نداشت

زنده دل نبـود کسـی کو ذوق درویشـان نداشتجــان نـدارد زنـده یـی کـو حـالـت ایـشـان نـداشـتمـرد هـمـچـون گـل اگـر از رنـگ بـاشـد مـایـه داررنگ سودش کی ک…

زنده دل نبـود کسـی کو ذوق درویشـان نداشتجــان نـدارد زنـده یـی کـو حـالـت ایـشـان نـداشـت
مـرد هـمـچـون گـل اگـر از رنـگ بـاشـد مـایـه داررنگ سودش کی کند چـون بـوی درویشان نداشت
ای بــســا درویـش زنـده دل کــه در دنـیـای دونخـفـت بـر خـاک وز خـاکـش گـرد بـر دامان نداشـت
اهـل دنـیا چـون شـتـرمـرغـنـد (و) درویش انـدروبـلبـل قدسـیسـت، الفـت بـا شـتـرمرغـان نداشـت
هرکه از شـور آب فقرش کام جـان شیرین نشـدغـیـر زهـر انـدر نـوالـه غـیر خـون بـرخـوان نـداشـت
بـس سـیه کاسـه اسـت دنیا گرد خـوان او مگردکـو نـمـک در شـوربــا و چـاشـنـی در نـان نـداشـت
پـادشـاهی فقر و هر کو آن ندانسـت این نگفـتکـامـرانـی عـشـق و آن کـو این نـورزید آن نـداشـت
پـادشـاهانـت چـه قـصـد مـلـک درویشـی کـننـدبـا همه شـمشیرزن کین مملکت سـلطان نداشـت
هرکـرا از درد عـشـق دوسـت دل بـیمـار نیسـتهمچو عیسی مرده را گر روح بـخشد جـان نداشت
بـاش تـا فـردا بـبـینی خـواجـه در مضـمار حـشـرهمچو خر در گل، که اسبی بهر این میدان نداشت
بـی کمال قـوت عـشـق ای بـسـی لاحـول گویکو چو شیطان ماند و انسان بـودنش امکان نداشت
ای بسا زنده که خود را کس شمرد و چون بمرددر کفن سـگ شـد که اندر پـیرهن انسـان نداشـت
ســیـف فـرغــانـی بــرای طــعــمـه طــفـلـان راهمـادر طـبـع کـسـی این شـیر در پـسـتـان نـداشـت

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج