فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 1 مرداد 1403

شماره ٤٤٨: بروز وصل زهجران یار می ترسم

بــروز وصــل زهــجــران یــار مــی تــرســماگر چـه یافـتـه ام گل زخـار می تـرسـمدرون قلعه مرا گرچه یار ودوست بـسیستزدشـمـنان بـرون از حـصـار می تـرسـم…

بــروز وصــل زهــجــران یــار مــی تــرســماگر چـه یافـتـه ام گل زخـار می تـرسـم
درون قلعه مرا گرچه یار ودوست بـسیستزدشـمـنان بـرون از حـصـار می تـرسـم
چو روی دوست اگر چند حال من نیکوستولـی زچـشـم بــد روزگـار مـی تــرسـم
چـو بـاد فـتـنـه بـرانـگـیخـت گـرد از هر سـوبـرآن عزیز چو چشم از غبـار می ترسم
دریـن حـدیـقـه کـه گـل جــا نـکـرد گـرم دروزبــاد سـرد بــرآن لـالـه زار مـی تـرسـم
بـقطـع حـبـل تـعـلق که محـکم افـتـادسـتزحــکـم مـبــرم پــروردگـار مـی تــرسـم
هـراس بـنـده زبــازوی کـام کـار عـلـیـسـتگمان مبـر که من از ذوالفقار می ترسم
پـیادکـان حـشـم خـود بـاسـب می نرسـندزرخش رستـم چابـک سوار می تـرسم
اگـر چـه رفـت زمسـتـان وشـاخـها گل کـردولـی زجـارحـه انـدر بــهـار مـی تـرسـم
چـو بـحـر وموج بـبـینم چـگونه بـاشـد حـالکه من زکـشـتـی دریا گذار می تـرسـم
بــبــوسـه از دهـن دوســت مـهـره تــریـاکبـلـب گـرفـتـه زدنـدان مـار مـی تـرسـم
از آنکـه مـن غـم او مـی خـورم ندارم خـوفازین که غم نخورد غمگسار می ترسم
درین مـیـان زجـدایی چـو سـیـف فـرغـانـیورا گـرفـتــه ام انـدر کـنـار مـی تــرسـم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج