فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 مرداد 1403

شماره ٣٧٧: بتی که ازلب او ذوق جان همی یابم

بـتـی کـه ازلب او ذوق جـان همی یابـمدرو چـو گـم شـدم او را ازآن هـمـی یابـمهرآن نفـس کـه بـبـینم جـمـال او گـوییکـه مـرده بـوده ام و بـاز جـان همـی یا…

بـتـی کـه ازلب او ذوق جـان همی یابـمدرو چـو گـم شـدم او را ازآن هـمـی یابـم
هرآن نفـس کـه بـبـینم جـمـال او گـوییکـه مـرده بـوده ام و بـاز جـان همـی یابـم
زیاد آن رخ رنگـین کـه گـل نمونه اوسـتمـدام در دل خـود گـلـسـتـان همـی یابـم
همی نیافـتـم از وی نشـان بـهیچ طـرفکـنون بـهر طـرفـی زو نـشـان همـی یابـم
بـهـر کـنـار کـه دامـی نـهـد سـر زلـفـشچـو مـرغ پـای خـود اندر مـیان همی یابـم
ازین جهان چو مرا کرد بی خبر عشقشزخویشتـن خـبـری زآن جـهان همی یابـم
کسی زصحـبـت حـور آن نیابـد اندر خـلدکـه من ز دیدن این دلـسـتـان همی یابـم
نـیـافـت خـسـرو آن ذوق از لـب شـیـرینکـه مـن زبـوسـه پـای فـلـان هـمـی یابـم
نمی روم ز درش همچـو سـیف فرغـانیکه هر چه خواهم ازین آستان همی یابم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج