فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 تیر 1403

شماره ٣٤٩: ای درسر من از لب میگون تو مستی

ای درسـر من از لب میگـون تـو مسـتـیبـا عشق تـو درمن اثری نیست از هستـیبـا چشم خوش دلکش تو نسبت نرگسچون نسبـت چشمست بـبیماری و مستیازجـای بـرو گو دل وج…

ای درسـر من از لب میگـون تـو مسـتـیبـا عشق تـو درمن اثری نیست از هستـی
بـا چشم خوش دلکش تو نسبت نرگسچون نسبـت چشمست بـبیماری و مستی
ازجـای بـرو گو دل وجان چون تـو بـجاییوزدست بـرو گو دو جهان چون تـو بـدستـی
سـر زیر لگد کوب غم آریم چـو هسـتـیمدرکوی تـو راضی شده چون خاک بـپـستی
هـرگـز بــخـلـاف تــو نـبــنـدم نـگـشـایـمدستی که تو بگشادی وپایی که تو بستی
آن عـقل که سـرمایه دعـویسـت ربـودیوآن توبـه که سر لشکر تقویست شکستی
ای عشق زتو جان نبرد دل که درین بحراو ماهی طعمه طلبـست وتـو چو شستـی
ای سـیف نـکـویان جـهان قـید تـو بـودنـددر دام وی افـتــادی و ازجــمـلـه بــرسـتــی

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج