فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 22 تیر 1403

شماره ٣٢٦: یار در شیرینی از شکر گذشت

یـار در شـیـرینـی از شـکـر گـذشـتعـشـق در دلـســوزی از آذر گـذشـتچـون کنم چـون انگبـین آگاه نیسـتزآنکه بـی او شمع را بـر سـر گذشـتبــاد زلـفــش را پــ…

یـار در شـیـرینـی از شـکـر گـذشـتعـشـق در دلـســوزی از آذر گـذشـت
چـون کنم چـون انگبـین آگاه نیسـتزآنکه بـی او شمع را بـر سـر گذشـت
بــاد زلـفــش را پــریـشــان کـرد دیبوی او خوش شد چو بر عنبر گذشت
مــی نــیـارم زآن رقــیـبــان چــو دیـوگـرد کـوی آن پــری پــیـکــر گـذشــت
منع را بـر آستـان خفتـه است سگزآن نــمــی آرد گــدا بـــردر گــذشــت
دی مـرا پــرسـیـد یـار از حـال صـبــرگـفـتـمـش تـو دیر زی کـو در گـذشـت
آب چشمم بـی تو بـگذشت از سرمبـی تـو این دارم یکـی از سـرگذشـت
او مـرا طــالــب مـن اورا عــاشــقــمانـتــظـار از حـد شـد و از مـر گـذشـت
راست چون لیلی و مجنون هر دو راعـمـر در ســودای یـکـدیـگـر گـذشـت
یار دی اشـعار من می خـواند، گفتپــایـه شـعـر تـو از خـوشـتـر گـذشـت
گـفـتـم آری این عـجـب نـبـود ازآنـکآب شیرین شـد چـوبـر شـکر گذشـت
سـیف فـرغـانی بـیمن ذکـر دوسـتگـوهـر نـظـمـت بــقـدر از زر گـذشــت

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج