فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 22 تیر 1403

شماره ٢٦٠: ای که با من مهربان صد کینه در دل داشتی

روز و شب از صحـبـت ما بـر حذر بـودی ازآنکدوستـدار خـویش را دشمن همی پـنداشتـیمن چو سگ زین آستـان رو وانگردانم بـسنگیار آهو چـشـم اگـر بـا مـن کـند گـر…

روز و شب از صحـبـت ما بـر حذر بـودی ازآنکدوستـدار خـویش را دشمن همی پـنداشتـی
من چو سگ زین آستـان رو وانگردانم بـسنگیار آهو چـشـم اگـر بـا مـن کـند گـرگ آشـتـی
بـر سـپـاه دل شکسـت افتـاد تـا تـو سـرو قدقامتـی در صـف خـوبـان چـون علم افراشـتـی
بـر سـر شـاخ زبـان جـز مـیوه ذکـرت نـرسـتتــا تـو در بــاغ دلـم تــخـم مـحـبــت کـاشـتـی
ز آتــش انـدوه تـو رنـگ از رخ آب از روی رفـتهر کرا بـر صـفـحـه دل نقش خـود بـنگاشـتـی
ای ز اول تـــا بآخــر لــاف مــن از لــطــف تـــوآخــرم مـفـگـن چــو در اول تــوام بــرداشـتــی
سیف فرغانی دگر بـا خویشتـن نامد ز شوقتـا تـو رفتـی و ورا بـی خـویشـتـن بـگذاشتـی
با تو چون بنده عتابی بود سعدی را که گفت(یاد می داری که با ما جنگ در سر داشتی )
ای که بـا من مهربان صد کینه در دل داشتیبـد همـی کـردی و بـد را نیک می انگـاشـتـی

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج