فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 1 مرداد 1403

شماره ٢٠٥: چو حسن روی تو آوازه در جهان انداخت

چـو حـسـن روی تـو آوازه در جـهان انداخـتهـوای عـشـق تـو در جـان بـی دلـان انـداخـتسمن بـران همه چوگان خویش بـشکستندکـنون کـه شـاه رخـت گـوی در مـیان ا…

چـو حـسـن روی تـو آوازه در جـهان انداخـتهـوای عـشـق تـو در جـان بـی دلـان انـداخـت
سمن بـران همه چوگان خویش بـشکستندکـنون کـه شـاه رخـت گـوی در مـیان انـداخـت
از آن مــیـانــه گــل و لــالــه را بــرآمــد نــامچـو بـحـر حـسن تـو خـاشاک بـر کران انداخـت
کـمـان ابـروی خـود بـین کـه تـرک غـمزه تـوخـطـا نـکـرد خــدنـگـی کـزآن کـمـان انـداخــت
تــرا بـــدیــدم و صــبــر و قــرار رفــت از مــنمگس چـو دید عسل خویشتـن در آن انداخـت
عــقـاب عــشــق تــوام صــیـد کـرد و در اولچـو گوشت خورد و بآخر چو استـخوان انداخت
چـو تـو ز نـور سـپــر پـیـش روی داشـتـه ایکـجــا بــسـوی تــو تــیـر نـظـر تــوان انـداخــت
مـرا یقـین شـده بـود آنکـه مـن بـتـو بـرسـمکــرشــمـهـای تــوام بــاز در گــمــان انـداخــت
بــجـهـد بــنـده بــوصـلـت رسـد اگـر بــتــوانبــبــیـل خــاک زمـیـن را بــر آسـمـان انـداخـت
بــشـعـر وصـف جـمـال تـو خـواسـتـم کـردنولـی جــلـال تــوام عـقـده بــر زبــان انـداخــت
چو خواستم که کنم نسبتش بلعل و عقیقلـب تــو نـاطـقـه را سـنـگ در دهـان انـداخــت
کـسـی که در ره عـشـق آمد او دو عـالم راچـو مـیخ کـفـش بـرفـتـن یکـان یکـان انـداخـت
بآب شـعـر رهـی غـســل دل کـنـد درویـشکـه آتــش طــلـبــش در مـیـان جــان انـداخــت
تـرا چـو دید بـسـی گـفـت سـیف فـرغـانـی«چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت »

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج