فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 29 تیر 1403

شماره ١٧٧: سزد که صبر کنم بر فراق دلبر خویش

سـزد که صـبـر کنم بـر فراق دلبـر خـویشازآنـکـه وصـلـش مـا را نـدیـد در خـور خـویـشبـلطف خـواندن از خـدمتـش ندارم چـشـمچـو راضـیم کـه نـرانـد بـعـنـفـم…

سـزد که صـبـر کنم بـر فراق دلبـر خـویشازآنـکـه وصـلـش مـا را نـدیـد در خـور خـویـش
بـلطف خـواندن از خـدمتـش ندارم چـشـمچـو راضـیم کـه نـرانـد بـعـنـفـم از بـر خـویـش
بـــود بآب دهــانــش نــیــاز و خـــاک درشمـرا بــرای لـب خــشـک و دیـده تــر خـویـش
مـــرا قــــلـــاده امـــیـــد کــــرد در گــــردنزبس که همچو سگانم بـداشت بر در خویش
ز بـهر بـوسـه پـایش که دسـت می ندهدمرا بـسـی بـسـخـن دفع کرد از سـر خـویش
دهـانـم ار بــلـب او رسـد چـه غـم بــاشـدازآنـکـه طـوطـی خـود پـرورد بـشـکـر خـویـش
دهد بـنرخ سفال شکسـتـه سیم درسـتکسی که سکه مهرش نگاشت بر زر خویش
خـبـر نداشـت ز خـوبـی خـویش تـا اکـنونکه شد بـمیل من آگه ز حـسن منظر خـویش
بــبـوسـتـان شـد و لـایـق نـدیـد ریـحـان رابـخـادمـی خـط و زلـف همـچـو عـنبـر خـویش
اگـر فــدای تــو کـردنـد هـرکـســی مـالـیبـزر و سـیم نـمـودنـد جـمـلـه جـوهـر خـویش
چو مال نیست مرا جان همی دهم بـپـذیرکـه شـرمسـارم ازین تـحـفـه مـحـقـر خـویش
بسان سعدی راضی است سیف فرغانیگـرش قـبـول کـنـی ور بــرانـی از بـر خـویـش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج