فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 29 تیر 1403

شماره ١٦٢: ای همه هستی مبر در خود گمان نیستی

ای همـه هسـتـی مـبـر در خـود گـمـان نـیسـتـیتـرک سـر گـیر و بـنه پـا در جـهان نیسـتـینـیسـتـی نـزدیک درویشـان ز خـود وارسـتـنـسـتمرگ صـورت نیسـت نزد م…

ای همـه هسـتـی مـبـر در خـود گـمـان نـیسـتـیتـرک سـر گـیر و بـنه پـا در جـهان نیسـتـی
نـیسـتـی نـزدیک درویشـان ز خـود وارسـتـنـسـتمرگ صـورت نیسـت نزد مانشـان نیسـتـی
کـردمـان و مـی کـورا مـســلـم کـی شــود (کــذا)داشـتــن داغ فـنـا بــر گـرد ران نـیـســتــی
در ره مـعـنـی مـیسـر کـشـتـگـان عـشـق راسـتزیستـن بـی زحمت صورت بـجـان نیستـی
هرچه هست اندر جهان گر دشمنت بـاشد، مخوراز حوادث غم، چو هستی در امان نیستی
عشـق شیر پـنجـه دار آمد چـو دسـتـش در شـودگاو گردون را کـشـد در خـر کـمان نیسـتـی
انـدریـن خـاکـسـت هـمـچـون آب حـیـوان نـاپــدیـدجـای درویشـان جـان پـرور بـنـان نـیسـتـی
جـان عاشق فارغسـت از گفت و گوی هر دو کونحشو هستـی را چه کار اندر میان نیستی
حـبـذا قـومی کـه گـر خـواهند چـون نان بـشـکـنندقرصه خـورشـید را بـر روی خـوان نیسـتـی
مـعـتــبــر بــاشـد ازیـشـان نـزد جـانـان بــذل جـانچون سخا در فقر و جود اندر زمان نیستـی
جمله هستیهای عالم (را) که دل مشغول اوستلـقـمـه یی سـاز و بـنه اندر دهان نیسـتـی
راه رو شـب چـون شتـر تـا خـوش بـیاسـایی بـروزای جرس جنبـان چو خر در کاروان نیستـی
سـیف فـرغـانی دهان در بـنـد و از دل گـوش سـازنطق جان بـشنو که گویا شد زبـان نیستی

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج