ای همـه هسـتـی مـبـر در خـود گـمـان نـیسـتـیتـرک سـر گـیر و بـنه پـا در جـهان نیسـتـینـیسـتـی نـزدیک درویشـان ز خـود وارسـتـنـسـتمرگ صـورت نیسـت نزد م…
| ای همـه هسـتـی مـبـر در خـود گـمـان نـیسـتـی | تـرک سـر گـیر و بـنه پـا در جـهان نیسـتـی |
| نـیسـتـی نـزدیک درویشـان ز خـود وارسـتـنـسـت | مرگ صـورت نیسـت نزد مانشـان نیسـتـی |
| کـردمـان و مـی کـورا مـســلـم کـی شــود (کــذا) | داشـتــن داغ فـنـا بــر گـرد ران نـیـســتــی |
| در ره مـعـنـی مـیسـر کـشـتـگـان عـشـق راسـت | زیستـن بـی زحمت صورت بـجـان نیستـی |
| هرچه هست اندر جهان گر دشمنت بـاشد، مخور | از حوادث غم، چو هستی در امان نیستی |
| عشـق شیر پـنجـه دار آمد چـو دسـتـش در شـود | گاو گردون را کـشـد در خـر کـمان نیسـتـی |
| انـدریـن خـاکـسـت هـمـچـون آب حـیـوان نـاپــدیـد | جـای درویشـان جـان پـرور بـنـان نـیسـتـی |
| جـان عاشق فارغسـت از گفت و گوی هر دو کون | حشو هستـی را چه کار اندر میان نیستی |
| حـبـذا قـومی کـه گـر خـواهند چـون نان بـشـکـنند | قرصه خـورشـید را بـر روی خـوان نیسـتـی |
| مـعـتــبــر بــاشـد ازیـشـان نـزد جـانـان بــذل جـان | چون سخا در فقر و جود اندر زمان نیستـی |
| جمله هستیهای عالم (را) که دل مشغول اوست | لـقـمـه یی سـاز و بـنه اندر دهان نیسـتـی |
| راه رو شـب چـون شتـر تـا خـوش بـیاسـایی بـروز | ای جرس جنبـان چو خر در کاروان نیستـی |
| سـیف فـرغـانی دهان در بـنـد و از دل گـوش سـاز | نطق جان بـشنو که گویا شد زبـان نیستی |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











