فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 تیر 1403

شماره ١١٩: می سزد گر جان دهم چون دلستانی یافتم

می سـزد گـر جـان دهم چـون دلسـتـانی یافـتـمبـگـذرم از خـارها چـون گلسـتـانی یافـتـمخـنده همچـون گـل زنم چـون نوبـهارم دسـت دادناله چون بـلبـل کنم چون …

می سـزد گـر جـان دهم چـون دلسـتـانی یافـتـمبـگـذرم از خـارها چـون گلسـتـانی یافـتـم
خـنده همچـون گـل زنم چـون نوبـهارم دسـت دادناله چون بـلبـل کنم چون بـوستانی یافتم
بـی زبـانم بـعد ازین چـون دوسـت را بـشـناخـتـمبی نشانم بـعد ازین کز وی نشانی یافتم
گـرد کـوی ایـن تــمـنـا بــس کـه گـردیـدم بــســربـخـت در بـگشـاد و ناگه آسـتـانی یافـتـم
کــوه مـحــنـت کــنـد جــانـم ســالـهـا فــرهـاد وارلاجرم شیرین تـر از جـان دلستـانی یافتـم
از فـقـیـرانـی دریـن ره بــارکـش هـمـچـون شـتــرتــرک بــار و خـر گـرفـتـه کـاروانـی یـافـتـم
ای دل ای دل غم مخور چون من ز ترک جان خودبــهـر ره زاد و بــرای خـانـه نـانـی یـافـتــم
از عـلـف زار جــهـان چــون گـوسـپــنـدم دور شـدگرگ را اندر رمه همچـون شـبـانی یافـتـم
مــن کــه بـــر مــعــراج آن ره مــنــبـــر افــلــاک راهمـچـو نـازل پـایه یی بـر نـردبـانی یافـتـم
انــدریــن دنــیــای دون درویــش صــاحــب ذوق راراست همچون گوهری در خاکدانی یافتم
آفـتــاب عــشــق جــان ســیـف فـرغــانـی بــدیـدگفت هنگام طلوعسـت، آسـمانی یافتـم!

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج