فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 29 تیر 1403

شماره ١٠٣: در شهر بحسن تو رویی نتوان دیدن

در شـهـر بــحـسـن تـو رویـی نـتـوان دیـدناز دل نـشـود پـنـهـان روی تـو بـپـوشـیدنمـن در عـجـبــم از تـو زیـرا کـه نـدیـدسـتـماز مـاه سـخـن گـفـتـن وز …

در شـهـر بــحـسـن تـو رویـی نـتـوان دیـدناز دل نـشـود پـنـهـان روی تـو بـپـوشـیدن
مـن در عـجـبــم از تـو زیـرا کـه نـدیـدسـتـماز مـاه سـخـن گـفـتـن وز سـرو خـرامیدن
هنگام بهار ای جان در بـاغ چه خوش باشدبـر یاد تو می خوردن بر بوی تو گل چیدن
بـا پـسـتـه خـنـدانـت گـر تـوبـه کـنـد شـایدهم قند ز شیرینی هم پـستـه ز خندیدن
در مـلـکـش اگـر بـودی مـاننـد تـو شـیرینیفرهاد شدی خـسـرو در سنگ تـراشیدن
در مذهب عـشـاقـت آنراسـت مسـلـمـانیکـورا نـبـود دینی جـز دوسـت پـرسـتـیدن
کردیم بسی کوشش تا دوست بدست آیدچون بخت مدد نکند چه سود ز کوشیدن
تــا دیـده خــود بــیـنـت بــا غـیـر نـظــر داردگر چـشم ز جـان سازی او را نتـوان دیدن
از تـیغ جـفـای او انـدیشـه مـکـن ای سـیفتأثـیـر ظـفـر نـبــود از مـعـرکـه تــرسـیـدن

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج