قیمت جان ودل افسوس عجب ارزان است .
درد بیچارگی و فقر چه بی پایان است
درد بیچارگی و فقر چه بی پایان است
گل خشخاش چه زیباشده در محفل دوست
فقروفحشا همه ی دسته گل انسان است
بر سر سفره ی ما نان و نمک حتی نیست
پدر از شرم رخش سرخ وعرق ریزان است
حال کودک کشی وفقر کند چون بیداد
عقل درفهم چنین ظلموستم حیران است
تا پذیرش نشده کودک بیمار زفقر
دست خالی پدر در پس این تاوان است
غنی از حال فقیران نگرفته ست خبر
بی خبر از حال همسایه کجا ایمان است
زهد وایمان رود از خانه اگر نان برود
فقر راهیست که فرجام بدش کفران است
طعم تلخی چه گرفته قلم ساکت من ؟
میچشد درد و فقط ورد زبانش نان است
#شریفه_آیتی
شاعر شریفه آیتی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










