فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 26 تیر 1403

شتاب داشت و پيدا نكرد، آنجا سنگ(رسول خياباني)

شتاب داشت و پيدا نكرد، آنجا سنگ(رسول خياباني)

شتاب داشت و پيدا نكرد، آنجا سنگ
هجوم برد، به دستش نبود سنگن
دويد پشت سر تانك و زيرلب ميگفت :
چه فرق هست مگر بين مشت من با سنگ؟
به تانك –گرچه به سرعت دويد – او نرسيد
و گفت : كاش برويد به جاي خرما سنگ
چه باك شاخه ي زيتون اگر در آتش سوخت 
تمام باغ بسوزد نسوزد اما سنگ
برادران زيادي به ما دعا كردند
دعا قبول ولي مي شود دعاها سنگ؟
دوباره پيل و ابابيل ربرو گشتند
دراين زمانه كه مشگل گشاست تنها سنگ 
پرنده هاي زيادي به آسمان رفتند 
ولي چه سود، نباشد دهانشان تا سنگ
دوباره حادثه اي اتفاق مي افتاد
دويد، آن پسرك گفت: كو خدايا سنگ ؟
پدر، رسيد و خبر داد ويران شد
دعاهايشان شده مقبول، شد مهيا سنگ



منبع : كتاب از هشت بهار سرخ/ مجموعه شعر دفاع مقدس استان قم