فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 5 اردیبهشت 1403

شب آخر هنوز يادم هست( سيد حميد رضا برقعي)

شب آخر هنوز يادم هست( سيد حميد رضا برقعي)

شب آخر هنوز يادم هست 
خيمه زد عطر سيب در سنگر
خيمه تاريك شد، و اين يعني
روضه خوان گفت از شب آخر 
گفت اين راه و اين سياهي شب
عشق چشمان خويش را بسته است 
ما سحر قصد آسمان داريم
از زمين راه كربلا بسته است
خشك مي شد گلوي او كم كم
روضه خوان تشنه بود در باران
يك نفراستكان آب آورد
السلام عليك يا عطشان
استكان را بلند كرد ولي
عكس يك مشك روي آب افتاد 
مشك لرزيد و محو شد كم كم 
اشك سيد كه توي آب افتاد
نفست گرم روضه خوان تا آن شب 
دل به درياي آن نگاه زد ي
دم گرفتي ميان خون خودت
چه گريزي به قتلگاه زدي…

منبع : كتاب از هشت بهار سرخ/ مجموعه شعر دفاع مقدس استان قم