فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 5 اردیبهشت 1403

سنگ بردار و بزن اين شب آويزان را (حسين هدايتي)

سنگ بردار و بزن اين شب آويزان را (حسين هدايتي)

سنگ بردار و بزن اين شب آويزان را 
تا كه بر هم بزني خواب خوش شيطان را 
سنگ«قانون» دهان كوب زمين است بزن!
آه! موسيقي خشم تو همين است، بزن
زندگي زير لگدهاي هيولا سخت است 
زقص شيطان وسط مسجد الاقصي سخت است 
باز كن دفتر اين پنجره ي نارس را 
خط بزن فصل كبوتر كشي كركس را 
چيست در كار هيولا؟ -قطرات خونت-
طعم والتينت يا شاخه ي والزيتونت
بازهم صاعقه افتاده به گيسوهايت
تيز بران شده آواز پرستوهايت
ناگهان راه بر اين نغمه ي جاري بستند 
ناگهان پنجره اي را كه نداري بستند 
پنجه اندخته اين بار هيولا در تو 
تا كه خاموش شود ليله الاسري در تو 
واي گر نور تو بر روزنه ي شب نزند
اين تبر نيست اگر بر تنه ي شب نزند 
يا كه خالي كند از دغدغه شب هايش را 
شب درانداخته با پنجه ي گرگت اي شهر!
شانه خالي نكن از بار بزرگت اي شهر
معجزات تو همين بود، رهايت كردند 
شب مضاعف شد و فانوس حياتت مي سوخت
زير شلاق، ستون فقراتت مي سوخت
چند وقت است كه ويران شده اي اما من
طعمه ي گردنه گيران شده اي اما من…
پاي اين قبله كه در آتش و دود افتاده ست 
چند وقت است كه شيطان به سجود افتاده ست
آب در كاسه ي خشم است كه خون خواهد شد 
چشم اگر باز كني «كن فيكون» خواهد شد 
با فقط آه تو افلاك تكان خواهد خورد 
كوه در حافظه اي خاك تكان خهواهد خورد 
نفس ويران شده در حنجره ي من اي قدس!
اولين خانه ي بي پنجره ي من اي قدس!
شب آواره از آغوش تو بالا نرود
خون پاك تو به حلقوم يهودا نرود
قوم نمرود در مصر كه غوغا نكنند 
استخوان هاي تو را طعمه ي سگ ها نكنند
چنگ در گيسوي افروخته ي باد بزن!
درد آوارگي ات را همه جا داد بزن
كوچه هايت اگر از ابرهه و نيل پر است
آسمانت ولي از خشم ابابيل پر است 
شهر من! سنگ تو خاصيت باران دارد 
سنگ، خون جگر توست كه حريان دارد 
آخرين بار كه گيسوي تو پر پر مي شد 
سنگ در مشت تو اي شهر كبوتر مي شد 
تيغ در دست خطرناك ترين دژخيم است 
نوبتي باشد اگر، نوبت ابراهيم است



منبع : كتاب از هشت بهار سرخ/ مجموعه شعر دفاع مقدس استان قم