فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 5 اردیبهشت 1403

روييد دست تبر(مهري حسيني)

روييد دست تبر(مهري حسيني)

روييد دست تبر
بر شانه هاي باغ
…و سردشت
گم شد ميان بوي شبدر، سير يا پياز داغ
چه عصبي مي پريد پلك حادثه
و هزاران نفر ريختند در گوش باد
تلخي نفس هاي گر گرفته ي خود را 
خورشيد پريده رنگ
با چشم هايي منجمد از بهت 
بر بلنداي افق
ايستاده بود به نظاره
روييد ند سنجاقك هاي سوخته
بر جويبار گيسوان كژال
… و تزيين شد با داغ
چين هاي پيشاني مادر
گر گرفت
خاكستر آه هايش
و ناگاه شعله ور كرد دشت را
خونابه اي لزج
به رنگ
سرفه هاي تكه تكه شده ي كژال
يكي فرياد زد : 
«هوا سنگين شده، اكسيژن بياور!»

و شديدتر شد سرفه هايش

شانه هاي صبور مادر
بو مي كشيد لخته لخته
نفس هاي سربي شهر را
…و مرور مي كند هنوز
تكان هاي يكريز آن را
…مي تراود هنوز
بانگ لالايي
از هرم نفس هاي سوخته اش
و در خيالش
كژال
تجربه مي كند يورتمه رفتن را
با اسب سپيد آرزوها
در دامن 
نيلوفران آبي

…و بوي يال مي وزد 
در ذهن رهگذران 
تا شكوفاست 
زخم هاي حنجره اش 

منبع : كتاب از هشت بهار سرخ/ مجموعه شعر دفاع مقدس استان قم