لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 بهمن 1404

پایگاه خبری شاعر

دوربین قضاوت در تراشه ای از دیوار روزگار گنجید.موهای طلایی نیمه بیرون با شلواری که برفی پا ها را خوب نشان می داد با تک تک پاشنه هایش جلوی دوربین خودی نشان داد. مو طلایی مدام به این طرف و آن طرف می نگریست.
پیر و جوان بعد از رفتنش او را …. نامیدند.
برای مدتی دوربین سیاه اما فیلم قطع نشد . دختری با چادر سیاه، جلوی دوربین ایستاده بود ، اندکی که باران روی گونه هایش بارید، حرف های پشت سرش به گوش دوربین رسید. یکی او را خفاش شب، یکی خواهر بتمن ویا شبح می نامیدند.
کم کم ماه که داشت کاملا خود را به شب تحمیل می کرد، سکوت سنگفرش های خیابان،کمی حوصله ی دوربین را سر برد تا که مردی سنگفرش ها را به صدا در آورد. جوراب های تا به ناف کشیده اش در تلاش بودند تا به زیر کشیدگی شلوارش که تا گردنش بود، برسند. میو میو گربه ها از مرد، تمسخرانه سوال می پرسید: ای مرد! جورابت هایت را کجا گرفته ای ؟ می خواهیم برای خودمان پیراهن بگیریم.
قبل از آن که دشمن ماه او را به عقب نشینی وا دارد ، دوربین حقیقت یکبار فیلم روزگار رابرای خود گذاشت.
فیلم با مو طلایی، ترویستی که گروهش را گم کرده بود، آغاز شد. با
چادر سیاه ،دختری پاکی بود که به خاطر عقیده اش نمی توانست در اروپا تحصیل کند.
در آخر نیز مرد بی کفش پخش شد که بی پولی مجبورش کرده بود تا بی پیراهنی اش را با کشیدگی جوراب و شلوارش جبران کند تا از کشیده زدن هوای سرد زندگی خود را اندکی، رها کند.

نویسنده : آرمان خواجوی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات